جوزا با کلمه میفهمد و حوت با حس؛ دو متغیر که یکی هر چیزی را میگوید و دیگری هر چیزی را حس میکند، و در میانه هم را گم و پیدا میکنند.
جوزا · عنصرباد
جوزا · کیفیتمتغیر
جوزا · سیارهٔ فرمانرواعطارد
حوت · عنصرآب
حوت · کیفیتمتغیر
حوت · سیارهٔ فرمانروامشتری
چه چیزی آن دو را به هم میکشاند
عطارد جوزا و مشتری حوت هر دو جستوجوگرند، یکی در جهان کلمه و دیگری در جهان خیال. پل میانشان تخیل است: جوزا در حوت عمقی میبیند که کلمه به آن نمیرسد و حوت در جوزا کسی را که میتواند خیالش را به زبان بیاورد. باد متغیر و آب متغیر هر دو سازگارند، هر دو شکلپذیر، و هر دو کمریشه. دو رؤیاپردازند و اگر یکی زمین را نگه دارد، با هم چیزی زیبا میسازند.
آنچه روان است
خیال و داستان، زمین مشترکشان است. جوزا داستان میگوید و حوت آن را زندگی میکند؛ حوت رؤیا میبیند و جوزا آن را به کلمه میآورد. هر دو مهرباناند، هر دو بخشنده و هر دو زود از دعوا میگذرند. هنر، موسیقی، فیلم؛ در اینها همزباناند و شبهای آرام کنار هم خوب میگذرد.
کجا به هم میسایند
جوزا شوخی میکند و حوت میرنجد؛ حوت ساکت میشود و جوزا نمیفهمد چرا. حوت احساس را میخواهد و جوزا تحلیل میدهد؛ جوزا وضوح میخواهد و حوت در ابهام شناور است. هیچکدام زمین را نگه نمیدارد و تصمیمهای عملی عقب میافتند. مربعشان جوزا را به زبان دل میکشاند و حوت را به گفتن.
در عشق
رؤیا این دو را عاشق میکند. حوت بیشرط و پر از تخیل دل میسپارد و جوزا با کلمه و بازی و توجه. این پیوند در لحظههایی گرم میشود که جوزا ساکت میشود و فقط کنار حوت مینشیند، و در لحظههایی که حوت جرئت میکند احساسش را بگوید. مهربانی هر دو، چسب این عشق است.
هر یک چه باید بدهد
جوزا باید شوخی را از دل نازک حوت دور نگه دارد و بیاموزد که سکوت هم یک شکل حضور است. حوت باید احساسش را به کلمه بیاورد، چون جوزا با کلمه میفهمد، نه با اشاره. هر دو باید نوبتی کسی باشند که زمین را نگه میدارد.
مرد خرداد و زن اسفند (جوزا و حوت)
مرد خردادی با کلمه میفهمد و زن اسفندی با حس، و هر دو در جهان خیال به هم میرسند. او در این زن عمقی میبیند که هیچ کلمهای به آن نمیرسد و همین، کنجکاوی همیشگیاش را بیدار نگه میدارد. زن حوت در او کسی را مییابد که میتواند رؤیاهایش را به زبان بیاورد. مرد جوزا داستان میگوید و زن آن را زندگی میکند؛ زن خواب میبیند و مرد برایش کلمه پیدا میکند. هنر، موسیقی و شبهای آرام، زبان مشترکشان است و هر دو زود از دعوا میگذرند. گره آنجاست که او شوخی میکند و زن اسفندی میرنجد، و وقتی زن ساکت میشود، مرد نمیفهمد چه شده. زن احساس میخواهد و مرد تحلیل میدهد؛ مرد وضوح میخواهد و زن در ابهام شناور است. هیچکدام زمین را محکم نگه نمیدارد و تصمیمهای عملی عقب میافتند. عطارد و مشتری هر دو جویندهاند، یکی در کلمه و دیگری در خیال. عشقشان گرم میماند وقتی مرد خردادی شوخی را از دل نازک او دور نگه دارد و بیاموزد که سکوت هم شکلی از حضور است، و زن اسفندی احساسش را به کلمه بیاورد، چون او با کلمه میفهمد.
مرد اسفند و زن خرداد (حوت و جوزا)
مرد اسفندی با خیال و نگاهی که دل را میخواند عاشق میشود، و زن خردادی با صدایی روشن که سکوت او را پر میکند. او در این زن سبکیای مییابد که غمهایش را کوچک میکند، و زن در او جهانی درونی که هر چه بیشتر میکاود، تمام نمیشود. مرد حوت به او همدلی، رؤیا و مهری بیشرط میدهد؛ زن جوزا به او کلمه، خنده و دری به دنیای بیرون. اصطکاک از دو شیوهی شنیدن میآید. زن خردادی سریع تحلیل میکند و مرد اسفندی میخواهد پیش از هر تحلیل، فقط حس شود. شوخیهای زن گاهی دل نازک او را میخراشد و او به جای گفتن، در خودش فرو میرود؛ زن این سکوت را نمیخواند و بیقرار میشود. ابهام مرد در تصمیمها هم با نیاز زن به وضوح جور درنمیآید. مشتری به این مرد ژرفای خیال داده و عطارد به این زن چابکی کلام. پیوندشان استوار میشود وقتی زن جوزا گاهی ساکت کنار او بنشیند و فقط حضور داشته باشد، و مرد حوت احساسش را بیاشاره و با کلمه بگوید. هر دو باید نوبتی زمین را نگه دارند.