دو زایچه در کنار هم، و هوایی که میانشان است

صورت فلکی حوت

سازگاری متولدین اسفند و اسفند (برج حوت و حوت)

نمره سازگاری

۸۶%

دو حوت، دو دریا که در هم جاری شده‌اند؛ هر دو می‌بخشند، هر دو خواب می‌بینند و هیچ‌کدام نمی‌پرسد چرا.

حوت · عنصرآب
حوت · کیفیتمتغیر
حوت · سیارهٔ فرمانروامشتری

چه چیزی آن دو را به هم می‌کشاند

دو حوت زیر فرمان یک مشتری‌اند و هر دو با دل زندگی می‌کنند، پس رؤیا در این خانه نیازی به ترجمه ندارد. حوت در حوت کسی را می‌یابد که احساسش را بی‌پرسش می‌فهمد، که بی‌شرط می‌بخشد و که از عمق نمی‌ترسد. دو آب متغیر در هم می‌آمیزند و پیوندی نرم، بی‌مرز و پر از خیال می‌سازند، شعری برای چشم دیگران و دریایی بی‌ساحل برای خودشان. همدلی‌شان کامل است؛ مهربانی دو حوت با هم دوچندان می‌شود و بی‌لنگری‌شان هم.

آنچه روان است

فهم بی‌کلمه اینجا کامل است؛ یکی غمگین می‌شود و دیگری پیش از پرسیدن می‌داند. هنر، موسیقی، خیال، شب‌های آرام، مهربانی با هر که از راه برسد؛ در همه‌ی این‌ها یکی‌اند. هر دو می‌بخشند، هر دو زود از دعوا می‌گذرند و هر دو به چیزی بزرگ‌تر از خودشان ایمان دارند. خلوتشان شبیه رؤیایی مشترک است.

کجا به هم می‌سایند

دو دریای بی‌ساحل، گاهی هم را غرق می‌کنند. در روزهای غم، هر دو همزمان فرو می‌روند؛ در روزهای ترس، هر دو همزمان می‌گریزند، و کسی نمی‌ماند که در را باز نگه دارد. تصمیم‌های عملی، پول، برنامه؛ همه در هوا می‌مانند. رودررویی برای هر دو ترسناک است و رنجش زیر آب جمع می‌شود. رؤیای بی‌ساحل به سرگردانی می‌انجامد، و این دو حوت باید با هم ساحلی برای رؤیایشان بسازند.

در عشق

عشق دو حوت لطیف‌ترین شکل عشق است و شکننده‌ترین. جاذبه از همدلی می‌آید؛ هر کدام بی‌آنکه بپرسد، عمق دیگری را می‌شناسد. لطافتشان بی‌شرط است و بی‌مرز. گاه‌گاه تصمیمی زمینی، و حرفی روشن که زیر آب نماند، این عشق را از غرق شدن نگه می‌دارد.

هر یک چه باید بدهد

از هر حوت خواسته می‌شود که گاهی ساحل باشد، نه دریا؛ تصمیم بگیرد، بماند و بگوید. هر دو باید رنجش را به کلمه بیاورند، نه در سکوت ببرند، و تصمیم‌های زمینی را همان روز بگیرند. رؤیا با پای بر زمین هم زنده می‌ماند، و دو حوت باید این را مدام به هم یادآوری کنند.

مرد اسفند و زن اسفند (حوت و حوت)

مرد اسفندماه و زن اسفندماه همدیگر را بی‌آنکه بپرسند می‌فهمند؛ اگر یکی دلش بگیرد، دیگری پیش از هر کلمه‌ای خبر دارد. او با شعر و موسیقی و مهربانی بی‌دریغ دوست می‌دارد و زن همان نرمی را دوچندان پس می‌دهد. هر کدام سرانجام کسی را یافته که هیچ احساسی را زیادی نمی‌داند. مشتری بر هر دو فرمان می‌راند و دو آب متغیر چنان در هم می‌آمیزند که مرزشان پیدا نیست؛ دیگران در رابطه‌شان لطافت می‌بینند و خودشان اقیانوسی که ته ندارد. هر دو زود می‌بخشند، زود از دعوا می‌گذرند و جهان را با نگاهی معنوی می‌بینند. سایه‌ی این پیوند از همین بی‌مرزی می‌آید. در غم با هم غرق می‌شوند و در ترس با هم می‌گریزند، و کسی پا بر زمین نمی‌گذارد. پول و برنامه و تصمیم‌های عملی معلق می‌مانند و رنجش‌ها، چون هیچ‌کدام رودررویی را تاب نمی‌آورد، زیر آب انباشته می‌شوند. این پیوند وقتی پایدار است که هر کدام به نوبت نقش زمین را بپذیرد، دلخوری را به کلمه بیاورد و کارهای عملی را به فردا نسپارد. خیالی که این دو با هم می‌بافند، اگر ریشه‌ای در خاک داشته باشد، عمری دوام می‌آورد.

از این جفت

حوت با همهٔ برج‌ها