ثور میخواهد بماند و قوس میخواهد برود؛ دو جهان بیربط که اگر هم را بیاموزند، یکی خانه میشود و دیگری سفر.
ثور · عنصرخاک
ثور · کیفیتثابت
ثور · سیارهٔ فرمانروازهره
قوس · عنصرآتش
قوس · کیفیتمتغیر
قوس · سیارهٔ فرمانروامشتری
چه چیزی آن دو را به هم میکشاند
کشش این دو از جایی میآید که هیچکدام انتظارش را ندارد. قوس با مشتری دنیا را میخواهد و ثور با زهره، گوشهای آرام از آن را. خاک ثابت و آتش متغیر هیچ قراردادی از پیش با هم ندارند، نه عنصر، نه شیوه، نه زبان؛ و درست همین، آنها را به هم کنجکاو میکند. قوس در ثور ریشهای میبیند که آرزو دارد و ثور در قوس، پنجرهای به جهان. از این دو، خانهای ساخته میشود با دری که همیشه باز است.
آنچه روان است
خنده و لذت، وقتی همسو شوند، فراوان است. قوس ثور را به سفری میبرد که خودش هیچوقت نمیرفت و ثور از آن سفر غذای تازه و خاطره میآورد. هر دو سخاوتمندند، هر دو از زندگی خوب لذت میبرند و هر دو دروغ را دوست ندارند. قوس به ثور نشان میدهد که دنیا بزرگتر از باغچه است و ثور به قوس یادآوری میکند که باغچه هم زیباست.
کجا به هم میسایند
ثور برنامه میخواهد و قوس بیبرنامه خوش است. وعدههای قوس برای ثور سنگین است، چون ثور وعده را قرارداد میداند و قوس، احتمال. آزادیخواهی قوس در چشم ثور بیمسئولیتی است و ثبات ثور در چشم قوس، قفس. وقتی قوس ناگهان میرود، ثور سنگ میشود. اینجا ثور رها کردن را تمرین میکند و قوس ماندن را، و هیچکدام از این تمرین دست خالی بیرون نمیآید.
در عشق
در آغاز، قوس مجذوب آرامش ثور میشود و ثور مجذوب شور قوس. در عشق، قوس با سخاوت و حرکت و شوخی حضور دارد و ثور با لمس و پایداری. این پیوند وقتی میماند که هر دو ریتم محترم بماند: قوس باید گاهی بماند، بیتلفن و بیبرنامه، و ثور باید گاهی بیفکر همراه قوس راه بیفتد. هیچکدام نباید دیگری را عوض کند.
هر یک چه باید بدهد
قوس باید بفهمد که وعده برای ثور چه معنایی دارد و کمتر قول بدهد، اما به آن وفا کند. ثور باید به قوس اجازهی رفتن بدهد و بپذیرد که بازگشتن، شکل وفاداری قوس است. هر دو باید زبان دیگری را از نو بیاموزند، بیعجله.
مرد اردیبهشت و زن آذر (ثور و قوس)
مرد اردیبهشتی میخواهد بماند و زن آذرماهی میخواهد برود، و درست همین ناهمانندی، هر دو را کنجکاو میکند. زن قوس با خنده و داستانهای سفر وارد زندگی او میشود و مرد ثور، که کمتر از باغچهاش بیرون رفته، پنجرهای به جهان پیدا میکند. زن هم در او ریشهای میبیند که در دلش آرزویش را داشت: مردی آرام که از شور او نمیترسد. مرد به او خانه، سفرهی گرم و لذت ماندن در لحظه را میدهد؛ زن به او افق، شوخی و جرئت دیدن چیزهای تازه. هر دو سخاوتمندند و دروغ را دوست ندارند. اصطکاک از قول و برنامه میآید. مرد اردیبهشتی برنامه میخواهد و زن آذرماهی بیبرنامه خوش است. او قول را قرارداد میداند و زن آن را امکانی میان امکانها؛ آزادیخواهی زن برای او بیمسئولیتی است و ثبات او برای زن قفس. وقتی زن ناگهان راه میافتد، مرد سنگ میشود. زهره و مشتری اینجا دو جهان جدا را به هم معرفی میکنند. عشقشان میماند وقتی زن قوس کمتر قول بدهد و به همان وفا کند، و مرد ثور بپذیرد که بازگشتن او، شکل وفاداری اوست.
مرد آذر و زن اردیبهشت (قوس و ثور)
مرد آذرماهی با شوخی، خوشبینی و برنامهی سفری که همین حالا به ذهنش رسیده جلو میآید، و زن اردیبهشتی با لبخندی آرام که عجلهای در آن نیست. او مجذوب این آرامش میشود، چون در زندگی پرشتابش کمتر جایی برای نشستن داشته است. زن هم در او شوری میبیند که روزهای منظمش را روشن میکند. مرد قوس دنیای زن را بزرگتر میکند: شهرهای ندیده، غذاهای نچشیده، پرسشهایی تازه. زن ثور در برابر به او خانهای میدهد که بشود به آن برگشت و یادش میدهد که باغچه هم زیباست. گره آنجاست که او وعده را راحت میدهد و راحت فراموش میکند، و زن اردیبهشتی هر وعدهی شکسته را ترکی در اعتماد میبیند. مرد آزادی میخواهد و زن اطمینان؛ وقتی زن محکمتر نگه میدارد، مرد بیقرارتر میشود. راستگویی بیپردهی مرد هم گاهی دل زن را میرنجاند. مشتری به این مرد گشادگی داده و زهره به این زن پایداری. پیوندشان وقتی ریشه میگیرد که مرد آذرماهی گاهی بیتلفن و بیبرنامه کنار او بماند، و زن گاهی بیفکر همراهش راه بیفتد. هیچکدام نباید بکوشد دیگری را عوض کند.