دو فرزند بهرام، یکی در آتش و دیگری در آب؛ حمل آشکارا میجنگد و عقرب در سکوت، و هیچکدام تسلیم را نمیشناسد.
حمل · عنصرآتش
حمل · کیفیتپیشرو
حمل · سیارهٔ فرمانروابهرام
عقرب · عنصرآب
عقرب · کیفیتثابت
عقرب · سیارهٔ فرمانروابهرام
چه چیزی آن دو را به هم میکشاند
بهرام بر هر دو فرمان میراند، اما با دو لهجه: حمل آن را در شعلهی آشکار نشان میدهد و عقرب در ژرفای ساکت. چیزی که این دو را به هم میکشد، قدرت است؛ هر کدام در دیگری هماوردی میبیند که ارزش جنگیدن یا همپیمانی دارد. آتش پیشرو زود میرود و آب ثابت دیر رها میکند. میانشان شدتی هست که کمتر کسی تاب آن را دارد، و همین شدت یا آنها را میسوزاند یا به هم جوش میدهد.
آنچه روان است
شجاعت زبان مشترک آنهاست. هیچکدام از تاریکی نمیترسد و هیچکدام در لحظهی سخت، پا پس نمیکشد. وفاداری عقرب و صداقت حمل، وقتی به هم اعتماد کنند، دیواری میسازد که از بیرون نمیشکند. هر دو از رابطههای کممایه بیزارند و به همین سبب، آنچه میانشان میگذرد همیشه تمامعیار است.
کجا به هم میسایند
حمل خشمش را همان لحظه میریزد و عقرب آن را نگه میدارد تا روز حساب. حمل فراموش میکند و عقرب هرگز. آزادیخواهی حمل در چشم عقرب بیوفایی است و کنترل عقرب در چشم حمل، زندان. از عقرب، حمل عمق را یاد میگیرد و از حمل، عقرب رها کردن را؛ بهای این درس همین سایش است.
در عشق
جاذبهی این دو از همان ابتدا تنبهتن و بیپروا است. عقرب با تمام وجود عشق میورزد و حمل با تمام سرعت، و این دو شدت، نخست یکدیگر را مست میکنند. در درازمدت، تنها اعتمادی که آجر به آجر ساخته شده، این آتش را روشن نگه میدارد؛ عقرب باید باور کند که آزادی حمل خطر نیست و حمل باید بفهمد که سکوت عقرب، سردی نیست.
هر یک چه باید بدهد
حمل باید رازداری را بیاموزد و شوخی با چیزهایی را که عقرب جدی میگیرد کنار بگذارد. عقرب باید دست از آزمونهای پنهان بردارد و آنچه را میخواهد، آشکار بگوید، همانطور که حمل میگوید. هر دو باید بپذیرند که بهرام یک راه ندارد.
مرد فروردین و زن آبان (حمل و عقرب)
مرد فروردینی و زن آبانی هر دو فرزند بهراماند، یکی در آتش و دیگری در آب. او آشکارا میخواهد و زن عقرب در سکوت میسنجد، و کشش میانشان از همان نگاه اول تنبهتن و بیپرواست. مرد حمل در او ژرفایی میبیند که هرگز به ته آن نمیرسد، و زن در او صداقتی که لازم نیست رمزگشاییاش کند. او به زن نور و جسارت میدهد و زن به او وفاداریای که از بیرون نمیشکند. گره از خشم و حافظه میآید. مرد فروردینی خشمش را همان لحظه میریزد و فراموش میکند، اما زن آبانی آن را نگه میدارد تا روزی که حسابش را بخواهد. آزادیخواهی او در چشم زن بیوفایی است و مراقبت زن در چشم او، دیوار زندان. وقتی مرد با چیزی شوخی میکند که زن جدی گرفته، زخمی میماند که او نمیبیند. این پیوند با اعتمادی میماند که آجر به آجر ساخته شود: مرد رازداری را بیاموزد و زن آزمونهای پنهان را کنار بگذارد و خواستهاش را آشکار بگوید. درس معنویشان این است که بهرام یک راه ندارد؛ یکی عمق را یاد میگیرد و دیگری رها کردن را.
مرد آبان و زن فروردین (عقرب و حمل)
مرد آبانی کم میگوید و عمیق نگاه میکند، و زن فروردینی که به آدمهای سرراست عادت دارد، در برابر این رمز کنجکاو میشود. او هم بیباکی این زن را میبیند و برایش احترامی قائل میشود که به کمتر کسی دارد. کششی تند و جسمانی میانشان شکل میگیرد که هر دو را مست میکند. مرد عقرب با تمام وجود دل میبندد و به این زن وفاداری و پناهی تمامعیار میدهد؛ زن حمل به او سبکی و صراحت میآموزد و نشانش میدهد که میشود گذشته را زمین گذاشت. اصطکاک از دو جا میآید. استقلال زن فروردینی حساسیت مرد آبانی را بیدار میکند و میل او به دانستن و نگه داشتن، برای زن به شکل کنترل درمیآید. زن دلخوریاش را همان لحظه میگوید و مرد در سکوت فرو میرود، و زن این سکوت را سردی میخواند. بهرام در هر دو میجوشد، یکی آشکار و دیگری پنهان. پیوندشان وقتی ریشه میگیرد که مرد عقرب باور کند آزادی او خطر نیست و خواستهاش را بیآزمون بگوید، و زن حمل سکوت او را نشانهی فکر بداند، نه بیمهری. در آن صورت، شدت این دو آنها را به هم جوش میدهد.