دو اسد در کنار هم، دو خورشید در یک آسمان؛ هر دو میدرخشند، هر دو بخشندهاند و هیچکدام از صحنه پایین نمیآید.
اسد · عنصرآتش
اسد · کیفیتثابت
اسد · سیارهٔ فرمانرواخورشید
چه چیزی آن دو را به هم میکشاند
دو اسد زیر یک خورشید زاده شدهاند و شکوه، زبان مشترکشان است. اسد در اسد کسی را مییابد که سخاوتش را میفهمد، غرورش را میشناسد و وفاداریاش را با وفاداری پاسخ میدهد. وقتی دو آتش ثابت به هم میرسند، پیوندی گرم، وفادار و پرنمایش زاده میشود؛ از بیرون جشن است و از درون، رقابتی پنهان بر سر نور. ستایش میانشان دوطرفه است، و سخاوت دو اسد با هم دوچندان میشود، غرورشان نیز.
آنچه روان است
جشن، سخاوت، وفاداری مطلق. هر دو بزرگ عشق میورزند و بزرگ میبخشند. هر دو از زندگی لذت میبرند و هر دو دیگری را جلوی دیگران بالا میبرند. وقتی هم را بستایند، هیچ جفتی به اندازهی آنها گرم نیست. خلاقیت و شادی در خانهشان کم نمیآید.
کجا به هم میسایند
دو خورشید، یک آسمان، و یک صندلی در مرکز. وقتی هر دو میخواهند دیده شوند، کسی نیست که ببیند. غرور هر دو زود زخم میخورد و هیچکدام اول عذرخواهی نمیکند؛ دعوای دو اسد پرصدا و طولانی است. ثابت بودن هر دو یعنی هیچکدام کوتاه نمیآید. آسمان وقتی آرام میگیرد که هر دو اسد ببینند ستودن دیگری از نور خودشان نمیکاهد.
در عشق
عشق دو اسد پرشکوه است، با هدیههای بزرگ، وفاداری بیچونوچرا و دعواهایی که همسایهها میشنوند. هر کدام در دیگری گرمای خودش را بازمیشناسد. تحسین روزانه و بلند این عشق را روشن نگه میدارد، و شبهایی که یکی از آن دو به میل خود از صحنه پایین میآید تا دیگری بدرخشد.
هر یک چه باید بدهد
از هر اسد خواسته میشود که نوبتی تماشاگر باشد و تحسین اسد دیگر را بلند و بیدریغ بگوید. هر دو باید بپذیرند که عذرخواهی اول، شکست نیست، بزرگی است. اسد باید به اسد یادآوری کند که یک آسمان جا برای دو خورشید دارد، اگر هر کدام نوبت خودش را بشناسد.
مرد مرداد و زن مرداد (اسد و اسد)
مرد مردادماه و زن مردادماه از نخستین نگاه یکدیگر را میشناسند؛ هر دو فرزند یک خورشیدند. او بزرگ عشق میورزد: هدیهای که از یاد نمیرود، حمایتی بلند جلوی جمع و وفاداریای که چون و چرا ندارد. زن با همان شکوه پاسخ میدهد و سخاوت مرد را با سخاوتی برابر برمیگرداند. آنچه این دو را به هم میکشاند غروری است که در دیگری آینهی خود را میبیند؛ هر کدام کسی را مییابد که گرمایش را میفهمد و از نورش نمیترسد. دو آتش ثابت وقتی به هم میرسند، خانهای پرنور و پرجشن میسازند، اما زیر این جشن رقابتی پنهان بر سر مرکز صحنه جریان دارد. اگر هر دو همزمان چشم به راه تماشاگر باشند، صحنه خالی از تماشاگر میماند. غرورشان نازک است و هیچیک حاضر نیست نخستین قدم آشتی را بردارد؛ دعوایشان بلند است و دیر تمام میشود. پیوند دو اسد وقتی پایدار است که هر کدام گاهی صندلی تماشاگر را برگزیند و ستایش دیگری را بیحساب بر زبان بیاورد. پیشقدم شدن در آشتی از شأن اسد نمیکاهد، تاج اوست. آسمانشان آنقدر بزرگ است که هر دو خورشید در آن بدرخشند، به شرط آنکه هر کدام بداند کی نوبت طلوع اوست.