مردی کمرخمیده ده چوب سنگین را یکجا در بغل گرفته و به سوی آبادیای در دوردست میرود؛ چوبها چنان جلوی چشمش را گرفتهاند که راه را درست نمیبیند. ده عصا کارت بارِ بیش از اندازه است: مسئولیتی که از شوق آغاز شد و اکنون بر دوش سنگینی میکند.
ایستادهبار سنگین
ایستادهمسئولیت
ایستادهفشار
ایستادهسختکوشی
وارونهواگذاری
وارونهفرسودگی
وارونهبار بیهوده
ایستاده
بیش از توانتان برداشتهاید. ده عصا از دورهای میگوید که کار، تعهد و انتظار دیگران روی هم انباشته شده و شادی آغاز را از یادتان برده است. مقصد نزدیک است و با سختکوشی به آن میرسید، اما به چه بهایی؟ ببینید کدام چوب واقعاً مال شماست. بخشی را به دیگران بسپارید و بخشی را زمین بگذارید؛ همهچیز را تنها نباید کشید.
وارونه
بار یا از دوش میافتد یا شما را از پا میاندازد. در حالت نخست، سرانجام میآموزید واگذار کنید و «نه» بگویید. در حالت دوم، چنان به کشیدن همهچیز خو گرفتهاید که فروپاشی نزدیک است و باز کمک نمیخواهید. ده عصای وارونه میپرسد: این بار را برای که میکشید و چه کسی از شما خواسته است؟
در عشق
رابطه به وظیفه شبیه شده است. یکی از شما بار هر دو را میکشد، یا گرفتاریهای زندگی جایی برای شور نگذاشته است. عشق هنوز هست، زیر انبوه کار پنهان مانده. بار را قسمت کنید، از هم کمک بخواهید و وقتی فقط برای با هم بودن کنار بگذارید.
در کار
فشارِ بیش از حد است: کار چند نفر بر دوش شما، مهلتهای پیدرپی، مسئولیتی که بیاختیارِ لازم دادهاند. به نتیجه میرسید ولی فرسودگی در کمین است. کارها را اولویتبندی و بخشی را واگذار کنید. در حسابوکتاب، تعهدها و بدهیهایی را که سنگین شدهاند سبک کنید.
آری یا نه؟
نه. این خواسته اکنون بار شما را سنگینتر میکند و توانی برایش نمانده است.