مردی بر باروی قلعه ایستاده، گوی کوچکی از جهان را در دست گرفته و به دریا و سرزمینهای دور مینگرد. چوبی در دست دارد و چوب دیگر به دیوار کنارش بسته است. دو عصا لحظهٔ میان داشتن و خواستن است: آنچه ساختهاید پشت سرتان، و آنچه میتواند باشد پیش چشمتان.
ایستادهبرنامهریزی
ایستادهافق دور
ایستادهتصمیم
ایستادهدوراندیشی
وارونهترس از ناشناخته
وارونهنقشهٔ روی کاغذ
وارونهدودلی
ایستاده
نخستین گام برداشته شده و اکنون باید دورتر را ببینید. دو عصا میگوید جهان بزرگتر از دیواری است که پشتش ایستادهاید و وقت برنامهریزی برای گام بلندتر رسیده است. میان ماندن در جای امن و رفتن به سوی ناشناخته دودلاید. نقشه بکشید، امکانها را بسنجید و تصمیم بگیرید؛ توان ساختنِ آنچه در نظر دارید در دست شماست.
وارونه
نقشه روی کاغذ میماند. از بیرونرفتن از محدودهٔ آشنا میترسید و انتخاب را آنقدر عقب میاندازید که دیگران جای شما تصمیم میگیرند. یا بیبرنامه راه افتادهاید و اکنون سردرگمید. دو عصای وارونه میپرسد: این دیوار پناه شماست یا زندان شما؟ دستکم یک گام آزمایشی بردارید.
در عشق
زمان تصمیم دربارهٔ آینده است: این رابطه به کجا میرود و آیا هر دو یک افق را میبینید؟ گاه از فاصله یا دوراهی میان دو نفر میگوید. اگر تنهایید، دنیایتان را بزرگتر کنید؛ عشق بیرون از دایرهٔ همیشگی منتظر است. دربارهٔ خواستههایتان روشن و باجرئت حرف بزنید.
در کار
مرحلهٔ برنامهریزی و نگاه بلندمدت است: گسترش، شراکت، بازار تازه یا کار در جایی دور. از موفقیت نخست راضی نمانید ولی بیحساب هم نپرید. گزینهها را کنار هم بگذارید و راهی را برگزینید که با بلندپروازیتان میخواند. برای دخل و خرجتان برنامهای چندساله بریزید.
آری یا نه؟
هنوز نه. امکان هست، اما پیش از حرکت باید نقشه بکشید و تصمیمتان را روشن کنید.