چیزی کمیاب برای شما در حال شکل‌گرفتن است — گشایش رسمی نزدیک است و درها نخست به روی شما گشوده می‌شوند.

دانشی که راه را روشن می‌کند — واژه‌هایی که با تو می‌مانند

برج میزان — متولدان مهر: خوی، عشق، کار و سازگاری

برج میزان — متولدان مهر: خوی، عشق، کار و سازگاری

خانهٔ زهره، بادِ پیشرو، و تنها برجی که جاندار نیست: میزان به‌راستی چیست — توانش و سایه‌اش، چگونه عشق می‌ورزد، و با که می‌سازد.

هر برجِ دیگر در منطقة‌البروج جانوری است یا آدمی. میزان یک شیء است — دو کفه، ابزاری که آدمیان برای داوری ساخته‌اند. و این ناهمسانی آرایه نیست. می‌گوید که این برج یک کارکرد است نه یک سرشت: کارِ سنجیدن، که تنها کاری است که هیچ جانوری نمی‌کند و هیچ تنی به‌تنهایی از عهده‌اش برنمی‌آید.

میزان در یک نگاه

هنگام: نزدیک ۲۳ سپتامبر تا ۲۲ اکتبر — یعنی مهر. نشان: ترازو، ♎. عنصر: باد، یکی از عناصر اربعه. طبع: پیشرو. خداوندِ برج: زهره. شرف: زحل، در درجهٔ بیست‌ویکم. وبال: مریخ. هبوط: خورشید. روشن‌ترین ستارگانش: زبانای شمالی و زبانای جنوبی — و زبانا یعنی چنگالِ عقرب. و از تن، در طبِّ کهن: گُرده‌ها و کمر و ترازوی آب‌های تن. موسمش: اعتدالِ پاییزی — روزی که شب و روز درست برابرند.

به نامِ آن دو ستاره باز بنگر، که تاریخِ برج در آن است. دو ستارهٔ روشنِ میزان را «چنگال‌ها» می‌خوانند؛ و چنین می‌خوانند چون یونانیان این ناحیه را اصلاً صورتی جدا نمی‌دانستند — چنگال‌های عقربِ همسایه می‌دانستندش. بابلیان اینجا ترازویی داشتند؛ یونانیان ناحیه را در عقرب فرو بردند؛ و رومیان کفه‌ها را بازگرداندند. میزان تنها برجی است که برای بازگشتن به هستی باید برایش حجت آورده می‌شد.

و تاریخ‌ها جابه‌جا می‌شوند

خورشید در روزی ثابت به میزان درنمی‌آید — خودِ اعتدالِ پاییزی بسته به سال میانِ بیست‌ودوم و بیست‌وچهارمِ سپتامبر می‌افتد. زادهٔ هر جای این پنجره، یا زادهٔ بیست‌ودوم و بیست‌وسومِ اکتبر، می‌تواند این سو یا آن سو باشد.

و جز زایچه‌ای که بر دادهٔ خودت بسته شود فیصله نمی‌دهد؛ زایچه‌یابِ رایگانِ ما در چند ثانیه می‌بنددش. پیش از آنکه حکم کنی سنبله‌ای بی‌دقتی یا عقربی بی‌لبه، همین را بکن.

ترازو، پیش از آنکه ترازو باشد

پیکرِ اسطوره‌ای تمیس است — یا دخترش آستریا — ایزدبانوی نظمِ ایزدی که ترازو در دست دارد و کردارِ آدمیان را می‌سنجد. و بی‌سبب نیست که درست کنارِ سنبله در آسمان ایستاده: روزی یک نگاره بودند، دوشیزهٔ دادگر و ترازویش، و سپس دو صورت شدند.

و پژواکِ مصری نیرومندتر است و دانستنش می‌ارزد اگرچه از سنتی دیگر است: در داوریِ مردگان، دل را در برابرِ پری می‌سنجیدند. و اندیشهٔ ترازو چون ابزاری که می‌گزیند عمری پذیرفته می‌شود یا نه، از کهن‌ترین اندیشه‌های آدمی است، و این برج وارثِ آن است.

و آنگاه خودِ اعتدال. میزان درست در همان دم می‌آغازد که شب و روز برابرند — برج به‌حرف بر نقطهٔ توازنِ سالِ خورشیدی نشسته است. و ببین بی‌درنگ پس از آن چه می‌آید: از آن روز، شش ماه تاریکی بر روشنایی می‌چربد. میزان برجِ توازن است و برجِ این دانستن که توازن دمی است نه حالی. و هر که میزانی را در رنجِ یک تصمیم دیده باشد، کسی را دیده است که می‌کوشد کفه‌ای را ساکن نگاه دارد که به طبعِ خود پیوسته می‌چرخد.

زهره در باد، و آنچه دگر می‌شود

زهره خداوندِ ارزش و زیبایی و لذت و کشش است. در ثور، که خاک است، از راهِ حواس و داشتن کار می‌کند. و در میزان، که باد است، از راهِ نسبت — تناسب، تقارن، انصاف، و فاصلهٔ میانِ دو تن.

و این چیزی بس دیگرگون از زهرهٔ ثور می‌سازد. ذوقِ میزان در داشتن نیست، در چیدن است: چه در کنارِ چه می‌نشیند، نسبتِ چه به هم خورده، و چه چیز این همه را درست می‌کند. اگر بر اشیا فرود آید طراحی است. اگر بر مردمان فرود آید داد است. و یک توان‌اند؛ و میزان بیشتر نمی‌تواند شرح دهد چرا ستمی تنش را می‌آزارد، اما می‌آزارد.

و اکنون آن کرامتِ دلکش‌تر: زحل در میزان شرف دارد — ستارهٔ حد و ساختار و عاقبت و قانون، در برجِ ترازو به بالاترین کارکردش برکشیده می‌شود. و همین نکته است که میزان را از صرفاً خوشایند بودن می‌رهاند. زیرِ آن دلبری، سنت این برج را در قلمروِ داوری می‌نشاند: پیمان‌ها، قانون، داوری، و توافقِ الزام‌آور. میزان در نیرومندترین حالش آن کس نیست که می‌خواهد همه با هم بسازند. آن کس است که می‌تواند بگوید داد براستی چیست و بر آن بایستد.

و پادزهرِ متناظر: خورشید در میزان هبوط دارد. خورشید خویشتن است، مرکزِ یگانه. و در برجِ نسبت سست‌ترین حالش را دارد — و این سرچشمهٔ صادقانه و ساختاریِ دشواریِ میزان در دانستنِ آنکه چه می‌خواهد، آنگاه که کسی دیگر در اتاق نیست.

بادِ پیشرو، و چرا این دودلی نیست

باد نسبت است و سنجش و داد و ستد. و پیشرو، آغازیدن.

این دو را در هم ضرب کن تا برجی پدید آید که پیوندها را می‌آغازد — چانه‌زنی را می‌گشاید، دعوت می‌کند، آشنا می‌سازد. جوزا، بادِ ذوجسدین، میانِ چیزها می‌گردد؛ دلو، بادِ ثابت، اصلی را نگاه می‌دارد. و میزان، بادِ پیشرو، پیوند را می‌آغازد و شرطش را می‌گذارد.

و این را باید آشکارا گفت، زیرا آن کاریکاتورِ همگانی — میزانی که نمی‌تواند رستورانی برگزیند — از یاد می‌برد که این برجی پیشرو است، و پیشروها عمل می‌کنند. میزان سه هفته دربارهٔ یک مبل می‌اندیشد و دوستیِ دوازده‌ساله‌ای را در یک بعدازظهر پایان می‌دهد، همین‌که به این نتیجه رسید که کار ستم است. پس دودلی راستین است، و میدان‌ویژه: آنجا پیدا می‌شود که پای سلیقه در کار است، و آنجا ناپدید می‌شود که پای داد.

خویی که اهلِ فن می‌خوانند

در عمل: هوشِ اجتماعیِ غیرعادی. میزان پویاییِ گروه را می‌خواند — که ناراحت است، که کنار گذاشته شده، تنش براستی کجاست — و اتاق را تنظیم می‌کند، بی‌آنکه بیشتر وقت‌ها کسی دریابد اتاقی تنظیم شد.

در او انصافِ راستین هست، که کمیاب‌تر از آن است که می‌نماید. این برج تواناترین است در نگاه‌داشتنِ موضعی که با آن ناموافق است، چنان دقیق که بتواند از آن دفاع کند؛ و محتمل‌ترین است که نکته‌ای را بپذیرد تنها از آن رو که درست است.

در او دلبری‌ای هست که سزاوارِ دفاع است. خوشایندیِ میزان را کسانی سطحی می‌خوانند که هرگز نکوشیده‌اند اتاقی دشوار را قابلِ تحمل کنند. مهارتی است، خسته‌کننده است، و بیشتر به‌نیابت از دیگران انجام می‌شود.

در او داوریِ ذوقی هست — چشمی برای تناسب که بر اتاق‌ها و جمله‌ها و جامه‌ها و حجت‌ها و چهره‌ها یکسان کار می‌کند.

و در او اشتهایی راستین به هم‌راهی هست. میزان بهتر می‌اندیشد وقتی کسی دیگر در اتاق باشد. و این وابستگی نیست؛ ابزار چنین طراحی شده است که چنین کار کند.

سایه

گریز از ستیز که جامهٔ سازگاری پوشیده. گسستِ مرکزی. میزان هموار می‌کند و پس می‌اندازد و از نو می‌گوید تا دما پایین بماند — و بهای انباشته پیوندی است که دو سال است در آن سخنِ راستی گفته نشده. و برج صادقانه می‌پندارد که مهربانی می‌کند. و بارها غایب است.

خواستهٔ گمشده. با هبوطِ خورشید، بسیاری از میزان‌ها براستی در یافتنِ خواستهٔ خویش، جدا از خواستهٔ آنکه با اوست، می‌مانند. اگر بپرسی چه می‌خواهی، آنچه معقول است پاسخ می‌دهند — و سال‌ها می‌گذرد و این جانشینی را نمی‌بینند.

پرخاشِ ناراست. مریخ اینجا وبال دارد و پیداست: خشم نمی‌رود، فقط پاک بیرون نمی‌آید. به سردی درمی‌آید، به پس‌کشیدنِ گرمی، به سخنی کُشنده که با لبخند گفته می‌شود. میزان می‌تواند براستی نامهربان باشد و آدابش تمام؛ و این کم‌بررسی‌شده‌ترین خصلتِ اوست.

رفتنِ ناگهانی. چون آزردگی‌ها در دمِ خود گفته نمی‌شوند، انبار می‌شوند — و آن میزانِ خوشایندِ سازگار که هرگز گله نکرده، روزی می‌رود، با تصمیمی یکسره گرفته، پس از آنکه همهٔ مشورت را تنها انجام داده است.

سه رویِ میزان

هر برج به سه وجه ده‌درجه‌ای بخش می‌شود. بر ترتیبِ کلدانی، وجه‌های میزان از آنِ ماه است، سپس زحل، سپس مشتری.

صفر تا ده: وجهِ ماه. عاطفی‌ترین و مردم‌گراترین میزان — اتاق را حس می‌کند نه آنکه تحلیلش کند. گرم و محبوب، و شکل‌پذیرترین در برابرِ هم‌نشین.

ده تا بیست: وجهِ زحل. درجهٔ شرفِ زحل اینجاست، و استوارترین پارهٔ برج است: داور، وکیل، چانه‌زن، و میزانی که ستون فقرات دارد. سردتر و رسمی‌تر، و بسیار دشوار از جای رانده می‌شود.

بیست تا سی: وجهِ مشتری. فراخ‌ترین و آرمانی‌ترین — میزان چون وکیلِ مدافع نه داور، شیفتهٔ دادی در مقیاسِ بزرگ نه انصافی در اتاق. بخشنده و اصولی، و گاه موعظه‌گر.

میزان در عشق

میزان برجِ هم‌راهی است، و پیوند را از نزدیک هر کسی جدی‌تر می‌گیرد. براستی در جفت‌بودن خوب است: مراقب، ملاحظه‌کار، علاقه‌مند، و راضی به آن کارِ پیوستهٔ تنظیم که دو تن را هم‌راستا نگاه می‌دارد.

دلبری‌اش بیشتر عالی است. میزان توجه می‌کند، به یاد می‌آورد، چیزها را زیبا می‌چیند، و کاری می‌کند که دیگری خود را دیده و برگزیده حس کند. و راستش، محتمل‌ترین برج است که زود عاشقِ ایدهٔ کسی شود و دیر به‌روزش کند.

و دشواری در آنچه پس از این می‌آید است. یاری که هرگز گله‌ای نمی‌شنود در امان نیست؛ از خبری محروم است که برای یارِ خوب بودن لازم است. و میزانی که سال‌ها سازگاری کرده، سرانجام از کسی که برایش سازگاری کرده می‌رنجد؛ و این ستمی است که اگر برای دیگری روی می‌داد، این برج بی‌درنگ بازش می‌شناخت.

و آنچه میزان می‌خواهد یاری است که پرسشِ راست را بپرسد و پاسخِ معقول را نپذیرد — کسی که بگوید اما تو خودت چه می‌خواهی و بایستد. برای دیدنِ جفتی، تطبیقِ دو زایچه آن فن است؛ و میزان به‌ویژه باید سازگاری فعل است را بخواند، که وسوسه‌پذیرترین برج است در پنداشتنِ آنکه جفتِ درست نباید کوششی بخواهد.

میزان چون دوست و هم‌کار و خویشاوند

در دوستی، میزان پیونددهنده است: کسی که تو را به آن کس می‌رساند که باید می‌دیدی، به یاد دارد که با که نمی‌سازد، و آن مهمانی را می‌دهد که از چند تن یک گروه می‌سازد. و نیز محتمل‌ترین دوستی است که صادقانه بگوید تو بر خطا بودی، که ارزشش از بهایی که برایش می‌پردازد بیشتر است.

چون هم‌کار، میزان میانجیِ طبیعی است و کسی که می‌تواند نشستی دشوار را بگرداند بی‌آنکه به هم بریزد. سازمان‌ها این را کم پاداش می‌دهند و نبودش را بی‌درنگ درمی‌یابند.

چون پدر و مادر، میزان تا مرزِ افراط بی‌طرف است — میانِ فرزندان براستی دادگر، و مراقبِ آنکه چیزی تحمیل نکند. و جایِ خطایش خانه‌ای است که در آن اختلاف را ناخوشایندی می‌شمارند، پس کودکان می‌آموزند فضا را اداره کنند نه آنکه بگویند چه خراب است. و کودکِ آتشین به‌ویژه اجازه می‌خواهد که بلند باشد.

میزان در کار و در مال

میزان را آنجا بنشان که کار پیوندی است یا سنجشی: حقوق، دیپلماسی، میانجی‌گری و داوری، امورِ کارکنان، طراحی و معماری، مد، سرپرستیِ نمایشگاه، مدیریتِ مشتری، و هر جایگاهی که بنیادش شراکت است. و شرفِ زحل اینجا نشانه‌ای راستین است — این برج برای داوریِ رسمی بس شایسته‌تر از شهرتش است، و بسیاری از وکیلانِ برجسته میزان‌اند.

و ناسازگارهایش: کارِ تنهای بی‌هم‌سخن، و محیط‌هایی که پرخاشِ آشکارِ پیوسته می‌طلبند. میزان می‌تواند رقابت کند، اما بهایش برای او از دیگران بیشتر است و از دورهٔ بهبودش خوشش نمی‌آید.

و در مال، بر کیفیت و زیبایی و بر دیگران خرج می‌کند، و ضعفِ آشنایش دشواریِ خواستنِ بهای خویش از کسی است که دوستش دارد. آن چانه‌زنی‌ای که به‌نیابت از موکل درخشان می‌گرداند، وقتی برای خودش باشد فرو می‌ریزد.

گُرده‌ها و توازن، و آنچه پزشکانِ کهن نسبت دادند

در تقسیمِ کهنِ اندام بر برج‌ها، گُرده‌ها و کمر از آنِ میزان است — اندام‌هایی که توازنِ آب و شیمیِ تن را نگاه می‌دارند و می‌پالایند که چه بماند و چه برود. و باز هم تناظر نزدیک است به بیش از اندازه آراسته: برجِ سنجیدن، اندامِ توازن را می‌گرداند.

و دو سخنِ صادقانه: این نظامِ تناظرِ تاریخی است نه پزشکی؛ چیزی را تشخیص نمی‌دهد و نشانهٔ راستین جایش نزدِ پزشکِ راستین است. و نیمهٔ رفتاری ارزشِ نگاه‌داشتن دارد: این برج تنش را در کمر می‌نهد، و میزانی که ماه‌ها در حالی دشوار صلح را نگاه داشته، پیش از آنکه جای دیگری اعترافش کند، آن را همان‌جا می‌یابد.

سازگاریِ میزان، برج به برج

این را زمین‌نگاره بخوان، نه حکم. هر دو برج را در سنجهٔ سازگاریِ ما بیازما، یا با قرائتِ سازگاریِ کامل دورتر برو.

میزان و حمل

حمل بر قطرِ او نشسته، و این پُربارترین محورِ فلک است: زهره و مریخ، آن که می‌گوید و آن که می‌سنجد. حمل به میزان اجازه می‌دهد چیزی بخواهد؛ میزان به حمل سببی می‌دهد که دیگری را در نظر بگیرد. و درست به همان اندازه می‌سازد که هر یک از گرداندنِ دیگری به خویش دست بردارد.

میزان و ثور

ثور زهره را با او شریک است و دیگر اندکی. هر دو زیبایی و آسایش را دوست دارند، اما ثور از خاک و داشتن می‌گذراند و میزان از باد و نسبت. در ذوق هم‌راستا، در خوی جدا؛ بارها در دوستیِ دراز بهتر از زناشویی.

میزان و جوزا

جوزا آسان‌ترین تثلیثِ بادی است. دوستیِ مشترکِ سخن و مردم و فرهنگ. جوزا میزان را از ماندن در تردید باز می‌دارد؛ میزان به جوزا داوریِ ذوقی و توانِ پیمان می‌دهد. ضعفِ مشترک: هیچ‌یک گفت‌وگوی سخت را نمی‌آغازد.

میزان و سرطان

سرطان تربیعی پیشرو می‌سازد. هر دو از ستیز می‌گریزند — که سازگار می‌نماید و خانه‌ای می‌سازد که در آن سخنِ دشوار هرگز گفته نمی‌شود. سرطان وفا می‌خواهد و میزان انصاف، و این دو براستی جدا هستند.

میزان و اسد

اسد گرم است و آسان و خوش‌نشسته. میزان در قدرشناسی ماهر است و اسد شادمان می‌پذیرد؛ هر دو زیبایی و مناسبت و هم‌نشینی را دوست دارند. و خطرِ مشترک، دلبستگی به روایتِ خوشایندِ همه‌چیز است.

میزان و سنبله

سنبله برجِ همسایه است و تاریخاً نیمهٔ دیگرِ همان نگاره. سنبله جوهر و سخت‌گیری می‌آورد؛ میزان لطف و آسانیِ اجتماعی. و سایش آنکه میزان درست همان را هموار می‌کند که سنبله پای می‌فشارد باید گفته شود.

میزان و میزان

زیبا و ملاحظه‌کار، و پیوسته در خطرِ تعارفِ دوسویه — دو تن که هر یک منتظر است بشنود دیگری چه می‌پسندد، بی‌پایان. ذوقی عالی، خانه‌ای دلپذیر، و خطری همیشگی که هرگز کسی سخنِ راستِ دشوار نگوید.

میزان و عقرب

عقرب همسایهٔ سوی دیگر است و خویِ وارونه: میزان چیزها را خوشایند نگاه می‌دارد و عقرب آن‌ها را راستین می‌خواهد. عقرب پاسخِ هموارشده را نمی‌پذیرد، و میزان این را نخست تهدید می‌یابد و در درازمدت روشنگر.

میزان و قوس

قوس جفتی است آسان و اجتماعی و کم‌بهادیده. قوس همان سخنِ رُکی را می‌گوید که میزان می‌گریخت، و بی‌بدخواهی می‌گوید؛ و میزان قوس را در جمع تحمل‌پذیر می‌کند. سایشِ اندک، و بنیادِ دوستیِ نیکو.

میزان و جدی

جدی تربیعِ پیشروِ دیگر است — اما زحل خداوندِ جدی است و در میزان شرف دارد، پس زیرِ سایش احترامی دوسویه و راستین هست. هر دو دربارهٔ ساختار و پیمان جدی‌اند؛ و شکاف میانِ گرمی و کارآمدی است.

میزان و دلو

دلو تثلیثِ بادی را کامل می‌کند و از نیرومندترین‌های اینجاست. علاقهٔ مشترک به انصاف و اندیشه و مردم در مقیاسِ بزرگ. دلو آن باوری را می‌آورد که میزان گاه ندارد؛ میزان آن گرمی را که دلو گاه ندارد.

میزان و حوت

حوت نرم است و هنرمند و خوش‌هم‌نشین — و بیزاریِ میزان از رویارویی را با او قسمت می‌کند، که همان مشکل است. دو تن که هر دو بر تعویقِ همان گفت‌وگو تا ابد هم‌داستان می‌شوند. دلپذیر، و در بنیاد شکننده.

نام‌آورانِ زادهٔ میزان

مهاتما گاندی (۲ اکتبر ۱۸۶۹)، مولانا جلال‌الدین بلخی (۳۰ سپتامبر ۱۲۰۷)، اسکار وایلد (۱۶ اکتبر ۱۸۵۴)، فریدریش نیچه (۱۵ اکتبر ۱۸۴۴)، جان لنون (۹ اکتبر ۱۹۴۰)، الینور روزولت (۱۱ اکتبر ۱۸۸۴)، ایتالو کالوینو (۱۵ اکتبر ۱۹۲۳)، ترومن کاپوتی (۳۰ سپتامبر ۱۹۲۴)، لوکوربوزیه (۶ اکتبر ۱۸۸۷) و دزموند توتو (۷ اکتبر ۱۹۳۱).

و این فهرست بیش از همه سزاوارِ نگاهی دوباره است. گاندی و الینور روزولت و دزموند توتو از کارآمدترین دادخواهانِ روزگارِ نو بودند، و هر سه به چانه‌زنی و حجتِ اخلاقی و رد کردنِ خشونت کار کردند نه به زور. و این همان شرفِ زحل در میزان است که درست همان می‌کند که سنت می‌گوید. و بودنِ مولانا در این فهرست بخششی است: شاعری که همهٔ کارش دربارهٔ نسبتِ میانِ دو هستی است، زادهٔ برجِ نسبت.

موسمِ میزان از آنِ همه است

نزدیکِ سی روز خورشید از میزان می‌گذرد، از اعتدالِ پاییزی. سنت آن را موسمِ آن دیگری می‌شمارد: ماهِ توافق‌ها و پیمان‌ها و پیوندها و شراکت‌ها و درست‌کردنِ رابطه‌هایی که از راه به در شده‌اند.

و آینهٔ موسمِ حمل است. آنجا که حمل از خویش می‌آغازد، میزان از دیدار می‌آغازد. پس برجت هر چه باشد، متونِ کهن این پنجره را به پرسیدنِ آنکه طرفِ دیگر براستی چه می‌خواهد می‌دهند — و به فیصله‌دادنِ آنچه میانِ تو و کسی ناتمام مانده.

فراتر از برجِ آفتابی

هر چه گفته شد یک جایگاه را وصف می‌کند از ده‌ها. و میزانِ رُک و ستیزنده و یکسره بی‌دیپلماسی تناقض نیست — بیشتر ماهش در حمل یا عقرب است، یا طالعی آتشین دارد که آن لبه را می‌دهد که خورشیدش نمی‌دهد.

طالع چیست را بخوان، سپس برجِ قمریِ خویش، سپس آنکه این سه چگونه به هم می‌آیند، و ببین زایچه به‌راستی چه دارد. و جایگاهِ زهره برای تو از بیشترِ مردم مهم‌تر است — خداوندِ زایچهٔ توست و می‌گوید براستی چه را ارزشمند می‌یابی؛ و این همان پرسشی است که این برج در پاسخش می‌مانَد. و اگر نزدیکِ سی‌سالگی‌ای و آن پیوندی که زندگی را گِردش چیده بودی زیرِ فشار آمده، سبب بازگشتِ زحل است — و زحل در برجِ تو شرف دارد، پس بیشتر چون حسابی راستین می‌آید نه چون فروریختن.

همه را رایگان در صفحهٔ زایچه بشمار، آسمانِ امروزت را در طالعِ میزان ببین، و آنگاه که خواستی همهٔ ابزار خوانده شود نه خلاصه‌اش، قرائتِ زایچه جای آن است.

#طالع

به‌روزرسانی ۲۱ مرداد ۱۴۰۵ · ۱۵ بازدید

کتابخانه هنر را می‌آموزد. خوانش آن را بر تو می‌گشاید.

خوانش شخصی‌ات را بگیر
برج میزان — متولدان مهر: خوی، عشق، کار و سازگاری