چیزی کمیاب برای شما در حال شکل‌گرفتن است — گشایش رسمی نزدیک است و درها نخست به روی شما گشوده می‌شوند.

دانشی که راه را روشن می‌کند — واژه‌هایی که با تو می‌مانند

برج جوزا — متولدان خرداد: خوی، عشق، کار و سازگاری

برج جوزا — متولدان خرداد: خوی، عشق، کار و سازگاری

خانهٔ عطارد، بادِ ذوجسدین، و برجی که به دورویی متهم است: جوزا به‌راستی چیست — توانش و سایه‌اش، چگونه عشق می‌ورزد و کار می‌کند، و با که می‌سازد.

در منطقة‌البروج هیچ برجی بدنام‌تر از جوزا نیست، و تهمت همیشه یک واژه است: دورو. و شایسته است بنگری که این تهمت را بر برجی می‌بندند که نشانش به‌حرف دو تن است. کهنان دوپیکر را در آسمان ننهادند تا تو را از دروغگویان بترسانند؛ از آن رو نهادند که برخی ذهن‌ها براستی بیش از یک چیز را با هم نگاه می‌دارند — و فرهنگی که یکدستی را بر درستی می‌نشاند، همیشه این را مشکوک خواهد یافت.

جوزا در یک نگاه

هنگام: نزدیک ۲۱ مه تا ۲۰ ژوئن — یعنی خرداد. نشان: دوپیکر، ♊. عنصر: باد، یکی از عناصر اربعه. طبع: ذوجسدین — برج‌هایی که فصل را در فصلِ پس از خود می‌گدازند. خداوندِ برج: عطارد. شرف: هیچ‌یک از هفت سیارهٔ کهن. وبال: مشتری. هبوط: هیچ. روشن‌ترین ستارگانش: پولوکس و کاستور، سرهای دو پیکر — و چنانکه شایستهٔ این برج است، اصلاً دوقلو نیستند: یکی غولی نارنجی و تنهاست در سی‌وچهار سالِ نوری، و دیگری سامانه‌ای از شش ستاره در پنجاه‌ویک. تنها دوقلو می‌نمایند.

و از تن، در طبِّ کهن: دست‌ها و بازوها و شانه‌ها و شش‌ها. موسمش: پایانِ بهار، آنگاه که فصلی را می‌بینی که به فصلی دیگر می‌گردد.

و آن نکتهٔ ستارگان آرایه نیست. صورتی که نشانِ دوگانگی را به ما داد، چون نیک بنگری یکی است که خود را دو می‌نماید، و دیگری که در حقیقت شش است. جوزا از آغاز به تو گفته است که چیست.

و تاریخ‌ها جابه‌جا می‌شوند

خورشید در روزی ثابت به جوزا درنمی‌آید؛ درآمدنش سالی نزدیکِ یک روز پس و پیش می‌شود، زیرا سالِ مداری شمارِ درستی از روزها نیست. زادهٔ بیستم یا بیست‌ویکم یا بیست‌ودومِ مه، و زادهٔ بیستم و بیست‌ویکمِ ژوئن، می‌تواند این سو یا آن سویِ مرز افتاده باشد.

و جز زایچه‌ای که بر دادهٔ خودت بسته شود فیصله نمی‌دهد؛ زایچه‌یابِ رایگانِ ما در چند ثانیه می‌بنددش. و این در جوزا از بیشترِ برج‌ها مهم‌تر است، زیرا دو همسایه‌اش سخت ناهمانندند: ثوری که جوزا پنداشته شود عمری می‌پرسد چرا تندتر نیست، و سرطانی که جوزا پنداشته شود عمری می‌پرسد چرا این‌همه احساس می‌کند.

دوپیکر، پیش از آنکه دوپیکر باشد

افسانهٔ یونانی کاستور و پولوکس است، دو برادر از یک مادر، یکی میرا و یکی جاودان. چون کاستور کشته شد، پولوکس خواست نیمی از جاودانگی خویش را ببخشد تا بی‌برادر نزید؛ و زئوس هر دو را در آسمان نهاد تا آن را قسمت کنند — به نوبت، یکی در جهانِ زیرین و دیگری بر بالا.

و این را به دقت بخوان، که کلیدِ راستینِ این برج است و در آن از فریب نشانی نیست. در آن نفسی است میانِ دو حال بخش‌شده، که هر دو را با هم نمی‌تواند و هیچ‌یک را رها نمی‌کند. و هر دشواریِ راستینِ جوزا صورتی از همان قصه است.

و لایهٔ کهن‌تر، چنانکه همیشه، میان‌رودانی است. در فهرست‌های بابلی این ستارگان «دوقلوهای بزرگ» بودند و به دو خدای خُرد بازبسته که نگهبانِ درها و دروازهٔ جهانِ زیرین بودند. دربانانِ آستانه — کسانی که بر مرز می‌ایستند و اجازهٔ گذر از حالی به حالی به دستِ ایشان است. پس کارکردِ پیام‌آوری در این برج از نامِ عطارد کهن‌تر است.

عطارد، و پیام‌آور به‌راستی چیست

هر چه در جوزا راست است از عطارد فرود می‌آید، و عطارد را عادت کرده‌اند به «ارتباط» فرو بکاهند؛ و این چون آن است که رود را «آب» بخوانی. عطارد اصلِ پیوند است: توانی که چیزی را از جایی به جایی می‌برد و در بردن اندکی دگرگونش می‌کند. سخن و نوشتن و بازرگانی و ترجمه و سفر و دزدی و گذر میانِ زندگان و مردگان — همه در نظامِ کهن از آنِ او بود، و همه یک کارند که به زبان‌های گوناگون وصف شده.

و او را دو خانه است و در هر یک دیگرگونه رفتار می‌کند. در سنبله، که خاک است، جدا می‌کند و می‌سنجد و بهتر می‌کند — عطاردی که بر مادّه فرود آمده. و در جوزا، که باد است، می‌پیوندد و می‌سنجد و به گردش درمی‌آورد — عطاردی که بر معانی فرود آمده. ذهنِ سنبله می‌پرسد: این درست است؟ و ذهنِ جوزا می‌پرسد: این به چه می‌مانَد؟ و این دو پرسشِ جداگانه‌اند و هر دو جدی.

و نکته‌ای باریک: عطارد تنها سیاره‌ای است که بهرهٔ ثابتی از روز و شب ندارد. اگر پیش از خورشید برآید روزی است و اگر پس از او برآید شبی — خوی را از حالِ خویش می‌گیرد؛ و این همان است که برجِ زیرِ فرمانش بدان متهم است. کهنان این را دیدند و عیب نشمردند.

بادِ ذوجسدین، و چرا این سطحی‌نگری نیست

باد عنصرِ نسبت است: فاصلهٔ میانِ چیزها و هر چه در آن روان است — زبان، اندیشه، سنجش، داد و ستد. و ذوجسدین طبعِ گذار است، پایانِ فصل، آنگاه که نقش پیشاپیش در فصلِ بعد می‌گدازد.

این دو را در هم ضرب کن تا کارشناسِ پیوندِ فلک پدید آید. میزان، بادِ پیشرو، پیوند را می‌آغازد؛ دلو، بادِ ثابت، اصلی را نگاه می‌دارد. و جوزا، بادِ ذوجسدین، میانِ آن دو می‌رود — و رفتن خودْ مقصود است، نه ناکامی در رسیدن.

و اتهامِ سطحی‌بودن از همین‌جا می‌آید و همین‌جا خطا می‌کند. جوزایی که نُه دانش را تا میانه آموخته، از زبانِ کسی که یکی را آموخته «بی‌تمرکز» خوانده می‌شود؛ و آن یک نمی‌بیند که آن نُه با هم سنجیده می‌شوند. و آن بصیرتِ آشنای جوزا — همان که هیچ‌کسِ دیگر در اتاق نمی‌آوردش — از پیوندی میانِ دو میدان می‌زاید که تنها ایستاده در میانِ آن دو می‌بیندش.

با این همه، تهمت یکسره بی‌پایه نیست، و این نوشته وانمود نمی‌کند که هست. فصلِ سایه را ببین.

خویی که اهلِ فن می‌خوانند

در عمل: تندی‌ای که براستی تند است، نه صرفاً پرجنب‌وجوش. جوزا تندتر از گفتنش می‌پردازد و تندتر از پرداختنِ بیشترِ مردم می‌گوید؛ و شیرینی و خستگی هر دو از همین می‌آید.

در او کنجکاوی‌ای راستین هست — نه آن نمایشی، که آنی که پیشهٔ گمنامِ ناشناسی را چهل دقیقه پرسش می‌کند. و جوزا از معدود برج‌هایی است که آدمیان را دلکش می‌یابد، نه صرفاً سودمند یا خطرناک.

در او روانیِ زبان هست و بارها تا مرزِ افراط: این برج با سخن به کارها درمی‌آید و با سخن بیرون می‌رود، آنچه را اتاق حس می‌کند پیش از خودِ اتاق نام می‌نهد، و می‌تواند از رأیی دفاع کند که بدان باور ندارد، تنها برای آنکه ببیند چگونه می‌رود. و همین عادتِ واپسین زادگاهِ تهمتِ دورویی است، و سوءفهمی است راستین: آزمودنِ موضعی، داشتنِ آن نیست.

و در او جوانی‌ای هست که از جوانی درمی‌گذرد. جوزایی‌ها بارها سالمندترین کسانِ اتاق‌اند که هنوز آشکارا مایل‌اند دربارهٔ چیزی بر خطا باشند.

سایه

پهنایی که به بهای ژرفا خریده می‌شود. بهای راستینِ بخششِ جوزا، پروژهٔ نهمِ رهاشده است. این برج چندان تند به کاردانی می‌رسد که آن فلات — همان‌جا که پیشرفت از تندی می‌ایستد و آسیاب‌شدن می‌آغازد — همیشه چون شگفتی‌ای ناخوش می‌رسد، و وسوسهٔ آغازیدنِ چیزی نو نزدیک است که چیره شود.

دستگاهِ عصبی بیش از بودجه. باد و ذوجسدین با هم ذهنی می‌سازند که آرام‌گرفتن را خوب نمی‌داند. بی‌خوابی و بی‌قراری و گونه‌ای خستگیِ پراکنده اینجا مزمن‌اند، و درمانِ همیشگیِ برج — ورودیِ بیشتر — وارونهٔ دواست.

واژه چون درِ گریز. و این صادقانه‌ترین است. کسی که چنین روان است می‌تواند بی‌پایان گردِ یک احساس بگردد، و بارها می‌گردد. آنچه گشودگی می‌نماید گاه گریزی است بس ماهرانه، زیرا جوزا می‌تواند اعترافی راستین و دلکش و شیوا بیاورد که به هیچ نقطهٔ دردناکی نمی‌رسد.

و ناهمسانی، به انصاف. جوزا دروغگو نیست، اما با مردمانِ گوناگون براستی دیگرگونه است و همیشه نمی‌بیند. برج آن نسخه‌ای از خویش را پیش می‌آورد که گفت‌وگوی حاضر می‌طلبد — و این بخششی اجتماعی است و پس از سال‌ها می‌تواند صاحبش را دربارهٔ اینکه کدام نسخه از آنِ او بود بی‌گمان نگذارد.

سه رویِ جوزا

هر برج به سه وجه ده‌درجه‌ای بخش می‌شود. بر ترتیبِ کلدانی، وجه‌های جوزا از آنِ مشتری است، سپس مریخ، سپس خورشید.

صفر تا ده: وجهِ مشتری. جوزایِ آموزگار: کنجکاوی‌ای که معنا می‌خواهد نه تنها داده. محتمل‌ترین کس برای آنکه آن پهنا را به فلسفه‌ای یا کتابی یا دانشی راستین بدل کند.

ده تا بیست: وجهِ مریخ. تیزترین و ستیزنده‌ترین — مناظره‌گر، هجوسرا، روزنامه‌نگار. ذوقی که لبه دارد، و کم‌شکیب‌ترینِ سه.

بیست تا سی: وجهِ خورشید. اجراگر. گرمی و حضور بر تندی افزوده می‌شود، و محتمل‌ترین کس برای آنکه براستی به سخن‌گفتن نامور شود. و شگفت آنکه استوارترینِ سه نیز هست: خورشید به برجی که به طبع مرکز ندارد مرکزی می‌دهد.

جوزا در عشق

جوزا عاشقِ یک ذهن می‌شود. کششِ تنانه جای خود دارد، اما آنچه این برج را نگاه می‌دارد گفت‌وگوست — این یافته که دیگری را درونی است که ارزشِ گشتن دارد و پیوسته اتاق‌های تازه می‌گشاید. و ملال برای جوزا دردی خُرد نیست؛ حالِ مرگ است.

دلبری‌اش بیشتر خوش است و پیمانش بیشتر آهسته، و سببی دارد که باید آشکارا گفت: این برج بیش از دیگران راه‌های نرفته را می‌بیند. برگزیدنِ یک تن، بستنِ یازده در است، و جوزا بستهٔ درها را تیزتر حس می‌کند تا گشودهٔ آن یکی را.

و آنچه جوزایی را نگاه می‌دارد تازگیِ آورده از بیرون نیست — که هیچ یاری در سرگرم‌کردن از جهان پیش نمی‌افتد — بلکه کسی است که براستی ته نمی‌کشد: کارهای خویش دارد، رأیش را می‌گرداند، و در سالِ نهم هنوز چیزهای تازه می‌گوید. یعنی ژرفا اینجا بسیار بهتر از تنوع کار می‌کند.

و آنچه جوزا باید در برابر بدهد و بارها نمی‌دهد، همان گفت‌وگویی است که نمی‌تواند دلکشش کند: آن سخنِ مسطح و ناهموار و بی‌شیرینی دربارهٔ آنچه براستی خراب است. و اگر خواهی جفتی را محققانه ببینی نه به برج تنها، تطبیقِ دو زایچه آن فن است، و حجت را در سازگاری فعل است گفته‌ایم.

جوزا در دوستی و خویشاوندی و پدری

در دوستی، جوزا خوش‌ترین هم‌نشینِ فلک است و دشوارترین برای در دست گرفتن. سخنی را که چهار سال پیش گذرا گفته‌ای به یاد می‌آورد و پاسخِ سه پیام را از یاد می‌برد. دوستی راستین است؛ ادارهٔ آن نه.

در خویشاوندی، این برج بارها مترجمِ خانواده است — کسی که می‌تواند هر عضو را برای دیگران شرح دهد و با هر کسِ خانه پیوندی اندکی دیگرگون دارد.

در پدری و مادری، جوزا با کودکان چنان سخن می‌گوید که گویی آدمیان‌اند؛ و کودکان این را درمی‌یابند و کم از یاد می‌برند. خانه پر است از پرسش و کتاب و شرحی که اندکی بالاتر از سنِ کودک داده می‌شود، و این بیشتر بخشش است. و جایِ خطایش کودکی است که استواری می‌خواهد نه انگیزش — بارها کودکِ ثور یا سرطان — که جنبشِ همیشگیِ خانه را نبودِ زمین می‌یابد.

جوزا در کار و در مال

جوزا را آنجا بنشان که کار زبان است یا پیوند یا گوناگونی: نوشتن، روزنامه‌نگاری، آموزش، ترجمه، فروش، چانه‌زنی، حقوق، دلالی، طنز، رسانه، دیپلماسی، و پژوهشی که میدان‌ها را درمی‌نوردد. هر جایگاهی که ارزشش از رفت‌وآمد میانِ زمینه‌ها می‌آید نه از نشستن در یکی.

و ناسازگارهایش: کارهای درازِ تنها بی‌هم‌سخن، تخصصِ ژرف در میدانی باریک، و پیش از همه روزمرگی — همان کار، بی‌دگرگونی، تا بی‌نهایت. جوزا در کارِ تکراری تنها بیزار نیست؛ کارکردش براستی فرو می‌افتد، زیرا آن توانی که گرسنه می‌ماند توجه است.

و در مال: این برج از چند جوی می‌کِشد و بی‌تشریفات خرج می‌کند. و دشواریِ آشنایش ولخرجی نیست، بی‌نظمی است: سه سرچشمهٔ درآمد، بی‌هیچ سامانه، و بیزاری از آن ساعتِ کسل‌کننده‌ای که سامانشان می‌داد. جوزایی که خاکی‌ای را برای ساختار به کار گیرد یا با او پیوند بندد آشکارا بهتر می‌کند، و نیک است بداند که سنبله خداوندِ برجش را با او شریک است، پس سرزمینی بیگانه نیست.

دست‌ها و شش‌ها، و آنچه پزشکانِ کهن نسبت دادند

در تقسیمِ کهنِ اندام بر برج‌ها، شانه‌ها و بازوها و دست‌ها و شش‌ها از آنِ جوزاست — هر چه دراز می‌شود و هر چه هوا را داد و ستد می‌کند. و متونِ کهن این برج را به عیبِ نفس و به حالاتِ عصبی پیوستند.

و دو سخنِ صادقانه: این نظامِ تناظرِ تاریخی است نه پزشکی؛ چیزی را تشخیص نمی‌دهد و نشانهٔ راستین جایش نزدِ پزشکِ راستین است. و آن پاره که با تجربه می‌ماند رفتاری است: این برج عصبِ خویش را سخت می‌راند، و جوزایی که خوابش را نگاه می‌دارد و از ورودی به عمد می‌بُرد آشکارا کاراتر است از آنکه انگیزش را آسایش می‌پندارد. و آسایش نیست.

سازگاریِ جوزا، برج به برج

این را زمین‌نگاره بخوان، نه حکم. هر دو برج را در سنجهٔ سازگاریِ ما بیازما، یا با قرائتِ سازگاریِ کامل دورتر برو.

جوزا و حمل

حمل به گونه‌ای دیگر تند است — تنانه نه ذهنی — و برانگیختن‌های جوزا را بازی می‌گیرد نه زخم. باد آتش را می‌پرورد؛ براستی خوش است. و هیچ‌یک چیزی را به پایان نمی‌برد، که تا وقتی مشکل نشود مشکل نیست.

جوزا و ثور

ثور برجِ همسایه است و خویِ وارونه. ثور او را ناجدی می‌یابد و او ثور را نجنبنده. چون بسازد، از آن روست که ثور زمین می‌دهد و جوزا هوا — اما از هر دو سو کوششی خواسته می‌خواهد.

جوزا و جوزا

شناختی بی‌درنگ و گفت‌وگویی که می‌تواند دهه‌ها بکشد. دو بادِ ذوجسدین شوقی سترگ می‌زایند و ساختاری هیچ. خوش است؛ و به اسکلتی از بیرون نیازمند — کارِ مشترک، فرزند، وامی — وگرنه بخار می‌شود.

جوزا و سرطان

سرطان پایداریِ عاطفی می‌خواهد و جوزا گوناگونیِ ذهنی می‌دهد. سرطان سبکیِ جوزا را گریز می‌خواند، و گاه هست. آنگاه می‌سازد که جوزا بیاموزد برخی گفت‌وگوها را نباید سرگرم‌کننده کرد.

جوزا و اسد

اسد از نیرومندترین‌های اینجاست. گرمی و اعتماد و مرکز می‌آورد، و جوزا ذوق می‌آورد و هرگز ملول نمی‌کند. و اسد از معدود برج‌هایی است که چندان بر خود ایمن است که از سربه‌سرگذاشتن خوشش می‌آید؛ و آن زبانِ مادریِ مهرِ جوزاست.

جوزا و سنبله

سنبله عطارد را با او شریک است و دیگر تقریباً هیچ — تربیعی میانِ دو برج با یک خداوند، که آن را دلکش و خراشنده می‌کند. هر دو ذهنی‌اند و هر دو بی‌قرار؛ سنبله درست‌بودنش را می‌خواهد و جوزا دلکش‌بودنش را. هم‌کارانی عالی، یارانی دشوار.

جوزا و میزان

میزان آسان‌ترین تثلیثِ بادی است. دوستیِ مشترکِ سخن و مردم و فرهنگ و انصاف. میزان داوریِ ذوقی و توانِ پیمان‌بستن می‌آورد که جوزا ندارد؛ و جوزا میزان را از ماندن در تردید باز می‌دارد. و ضعفِ مشترکشان گریز از ستیز است که جامهٔ سازگاری پوشیده.

جوزا و عقرب

عقرب ژرفای تمام و آشکارگیِ تمام می‌خواهد؛ و جوزا درست در نابه‌جاترین لحظه با ذوق می‌گریزد. و عقرب آن گریز را خیانت می‌یابد. سخت گیراست و در بنیاد دشوار — و عقرب از هر برجی بیشتر می‌تواند از پسِ جوزا ببیند، و جوزا این را هم هراس‌انگیز می‌یابد و هم گریزناپذیر.

جوزا و قوس

قوس بر قطرِ او نشسته: محورِ خبر در برابرِ معنا، واقعیت در برابرِ باور. جوزا گرد می‌آورد و قوس نتیجه می‌گیرد. از برانگیزنده‌ترین مقابله‌های فلک و از پرمجادله‌ترین‌ها، به معنای نیکو.

جوزا و جدی

جدی او را ناجدی می‌یابد و او جدی را بی‌شادی، و هر دو به یک شیوه بر خطایند. چون بسازد — بیشتر در سال‌های پسین — جدی به استعدادِ جوزا ساختاری می‌دهد که به حساب آید، و جوزا جدی را از سنگ‌شدن باز می‌دارد.

جوزا و دلو

دلو تثلیثِ بادیِ دیگر است و بارها ذهنی‌ترین خرسندیِ این فهرست. هر دو در اندیشه می‌زیند و هر دو آزادی می‌خواهند. تفاوت آنکه دلو به اصلی پیمان می‌بندد و جوزا به پرسشی؛ و این بیشتر تکمیل می‌کند و گاه می‌آویزد.

جوزا و حوت

حوت تربیعِ ذوجسدینِ دیگر را می‌سازد. هر دو روان‌اند و سازگارشونده و دشوار در دست آمدن — که سازگار می‌نماید و بیشتر معنایش آن است که هیچ‌یک هرگز سویی نمی‌نهد. جوزا احساس را تحلیل می‌کند و حوت احساسش می‌کند؛ و هر یک روشِ دیگری را اندکی ناواقعی می‌یابد.

نام‌آورانِ زادهٔ جوزا

باب دیلن (۲۴ مه ۱۹۴۱)، مرلین مونرو (۱ ژوئن ۱۹۲۶)، والت ویتمن (۳۱ مه ۱۸۱۹)، توماس مان (۶ ژوئن ۱۸۷۵)، آنه فرانک (۱۲ ژوئن ۱۹۲۹)، پل مک‌کارتنی (۱۸ ژوئن ۱۹۴۲)، مورگان فریمن (۱ ژوئن ۱۹۳۷)، جان اف. کندی (۲۹ مه ۱۹۱۷)، فدریکو گارسیا لورکا (۵ ژوئن ۱۸۹۸)، ایگور استراوینسکی (۱۷ ژوئن ۱۸۸۲) و اورهان پاموک (۷ ژوئن ۱۹۵۲).

فهرستی است که به‌طرزی غیرعادی از اهلِ واژه پر است، و از کسانی که در یک زندگیِ کاری بارها صدای خویش را دگرگون کردند — دیلن آشکارتر از همه، استراوینسکی ریشه‌ای‌تر از همه. و این نزدیک به همان است که سنت پیش‌بینی می‌کند، و نیز از آن نقش‌هاست که خوانندهٔ دقیق نیکوست سست در دست بگیرد: نمونه به شهرت گزیده شده، نه به برج.

موسمِ جوزا از آنِ همه است

نزدیکِ سی روز خورشید از جوزا می‌گذرد، در حقِ هر کس، و سنت آن را موسمِ گردآوردن می‌شمارد نه گزیدن — ماهِ پرسیدن و خواندن و دیدار و به‌عمد نتیجه‌نگرفتن. موسمِ حمل می‌گزیند، موسمِ ثور هزینه می‌کند، و موسمِ جوزا می‌جوید.

پس برجت هر چه باشد، این همان پنجره‌ای است که متونِ کهن برای نامه‌نگاری و چانه‌زنی و سفرهای کوتاه و آموختنِ چیزی همسایهٔ دانستهٔ خویش می‌گذارند. اگر تصمیمی می‌تواند یک ماه بماند، این همان ماه است که بگذاری بماند.

فراتر از برجِ آفتابی

هر چه گفته شد یک جایگاه را وصف می‌کند از ده‌ها. و جوزایِ آرام و استوار و ژرف‌تمرکز تناقض نیست — بیشتر ماهش در ثور یا جدی است، یا طالعی ثابت دارد که آن ثقلی را می‌دهد که خورشیدش نمی‌دهد.

طالع چیست را بخوان، سپس برجِ قمریِ خویش، سپس آنکه این سه چگونه به هم می‌آیند، و ببین زایچه به‌راستی چه دارد. و جوزا به‌ویژه باید عطارد دشمن تو نیست را بخواند، که آن ستاره خداوندِ اوست و رجعتش او را بیش از دیگران می‌رسد. و اگر نزدیکِ سی‌سالگی‌ای و بداهه‌گویی دیگر کارساز نیست، سبب بازگشتِ زحل است.

همه را رایگان در صفحهٔ زایچه بشمار، آسمانِ امروزت را در طالعِ جوزا ببین، و آنگاه که خواستی همهٔ ابزار خوانده شود نه خلاصه‌اش، قرائتِ زایچه جای آن است.

#طالع

به‌روزرسانی ۲۱ مرداد ۱۴۰۵ · ۱۱ بازدید

کتابخانه هنر را می‌آموزد. خوانش آن را بر تو می‌گشاید.

خوانش شخصی‌ات را بگیر
برج جوزا — متولدان خرداد: خوی، عشق، کار و سازگاری