تعقیب در خواب: بهراستی که در حال دویدن است

تعقیب از رایجترین خوابهای زمین است، و سنتها آن را یکصدا میخوانند: آنچه در خواب تعقیبت میکند چیزی است که در بیداری از آن میگریزی. هویتِ تعقیبکننده، تمامِ خوانش است.
پاها سنگین میشوند. در راهرویی میدوی که هی درازتر میشود، یا در خانهای که درهایش قفل نمیشوند، و پشتِ سرت پیکری است، سایهای، جانوری، بیچهرهای که نزدیک میشود. کمابیش هرکس این خواب را دیده، و پژوهشگران خواب آن را در زمره رایجترینها میگذارند. سنتها و درمانگران چنان پیوسته به یک نتیجه میرسند که کمابیش قاعده است: خوابِ تعقیب، خوابی درباره گریز است، و یگانه پرسشِ راستین این است که از چه میگریزی.
چرا ذهن تعقیب را به صحنه میآورد
تعقیب، جسمانیترین دستورِ زبانِ خواب برای فشار است. چیزی در بیداری توجه تو را تعقیب میکند — تصمیمی، حسی، گفتوگویی، حقیقتی — و تو از آن پیشی گرفتهای. خواب کهنترین اضطرارِ تن (گریز) را وام میگیرد و به آن چیزِ گریختهشده دو پا میدهد. اندامهای سنگینی که بسیاری از خواببینان گزارش میکنند بخشی از پیاماند: گریز فرساینده است، و بخشی از تو میداند که دویدن نمیتواند ادامه یابد. این، به همان معنای نامهنگاری که در خواب یک نامه است وصف کردیم، نامهای است بهندرت اینقدر بیپرده.
تعقیبکننده، خودِ خوانش است
هر مکتبِ تعبیر همداستان است که هویتِ تعقیبکننده معنا را حمل میکند — و مهمتر، بهندرت لفظی است.
پیکرِ بیچهره یا سایهوار تصویرِ کلاسیکِ بخشی از توست که از آن تبری جستهای — خشمی، بلندپروازیای، اندوهی که به خود اجازه حسش را ندادهای. سنتها اینجا همآهنگاند: بیش از همه از آنچه نخواستهای به آن بنگری میگریزی.
جانور به غریزه یا اشتها اشاره دارد. مارِ تعقیبکننده تمامِ باری را دارد که در خواب مار گشودیم؛ و جانورِ بزرگتر اغلب نیرویی در زندگیات را نشان میزند که از تو بزرگتر مینماید.
آدمِ آشنا معمولاً درباره خودش نیست بلکه درباره آنچه نماد اوست — تعهدی، داوریای، مطالبهای که با او پیوند میزنی.
و وقتی میایستی چه میشود؟ سنتها این را برجسته میکنند: خواببینانی که رو به تعقیبکننده میگردانند اغلب میبینند که آب میشود، کوچک میشود، یا میخواهد سخن بگوید. این لولای خوانش است — تعقیب آنگاه پایان مییابد که سرانجام به چیزِ گریختهشده نگریسته شود.
وقتی تعقیب تکرار میشود
خوابهای تعقیب از پرتکرارترینهایند، و تکرارشونده نامهای است بازفرستاده — نشانِ چیزی حلنشده که هی میکوبد، چنانکه در خوابهای تکرارشونده کاویدیم. بشارتِ نهفته در الگو این است که وقتی موقعیتِ بیداری روبهرو شود، میایستد. خواب تو را عذاب نمیدهد؛ اصرار میورزد.
خواندنِ خوابِ خودت
پس کارِ سودمند، نامگذاریِ صادقِ تعقیبکننده است — نه شکلِ درونِ خواب، بلکه آنچه در روزهایت نماینده آن است. بنویس چه کس یا چه چیز تعقیب میکرد، چه حسی داشت، آیا هرگز رو گرداندی، و در زندگیات از چه پیشی گرفتهای. سپس خواب را به تعبیر لوکساریون بسپار: خوانش، تعقیبِ تو را در برابر سنتها و فصلِ خودت میگذارد، و یاریات میکند تا آن یگانه کاری را بکنی که این خواب را برای همیشه پایان میدهد — بازگردی و نام ببری آنچه را که به تو نزدیک میشده.
کتابخانه هنر را میآموزد. خوانش آن را بر تو میگشاید.
خوانش شخصیات را بگیر

