پرسشی که با خود آوردهای
هر خوانندهای از یک جا آغاز میکند: چه میخواهی بپرسی؟ و کمتر کسی با پرسش پاسخ میدهد. مردم با حال پاسخ میدهند: نامی، ماهی، چیزی که در بهار افتاد و هنوز تمام نشده است. برگرداندن آن حال به پرسش، نخستین پیشهٔ این خانه است و آموختنی. پرسشها کمابیش در سه شکل میآیند. بسته، که آری یا نه میخواهد و پاسخی تنگ میگیرد، چون تنگ پرسیده است. پرسش هنگام، که کِی میپرسد و خوانش تنها آنجا به آن میرسد که روش، زمان را بهراستی در خود داشته باشد. و گشوده — اینجا چه در حرکت است، نیرومندترین راه پیش رویم کدام است — که به خوانش بیشترین میدان و به پرسنده بیشترین توشه میدهد. زیر پرسش نخست، بارها پرسشی دوم ایستاده است. «آیا بازمیگردد؟» اغلب چیزی آرامتر را در بر دارد: آیا رواست که دیگر منتظر نمانم؟ سنتهای گردآمده در اینجا از دیرباز شیوههای آراستهای برای پیش نهادن یک کار داشتهاند. استخاره در عمل اسلامی نمازِ طلبِ راهنمایی در یک تصمیم است: میخواهد خیر نزدیک و زیان دور شود، نه آنکه نشانهای فرستاده شود تا سپس گشوده گردد. عالمان در اندازهٔ تکرار آن یکسان نگفتهاند، و این کار شمردن نیست. خوانندگان نیز یکسان نیستند: کسی نگاه دوم را برای روشن شدن روا میداند و کسی پرسش سوم را گلآلود کردن آب. خطی هست که بهتر است در سوی تو بماند. پرسش از راه تو، هنگام تو و سنگهای سر راه تو، از آنِ توست. اما پرسشی که فرمانروایی بر گزینشِ دیگری میخواهد چیز دیگری است، و این پیشهها هرگز چنین ادعایی نکردهاند. اگر امسال تنها یک پرسش میتوانستی بپرسی، چه شکلی میگرفت: یک آری، یک کِی، یا اینجا بهراستی چه در حرکت است؟


