جوانی زیر درختی نشسته، دستبهسینه و چشم دوخته به سه جامی که پیش پایش بر چمن است؛ دستی از ابر جام چهارمی را به سویش گرفته، اما او سر بلند نمیکند. چهار جام کارت دلزدگی است: وقتی آنچه دارید به چشم نمیآید و آنچه پیشکش میشود دیده نمیشود.
ایستادهدلزدگی
ایستادهبیمیلی
ایستادهدرنگ
ایستادهفرصت نادیده
وارونهرغبت دوباره
وارونهبیداری
وارونهبیرونآمدن از لاک
ایستاده
چیزی کم است و نمیدانید چه. چهار جام از ملال و بیمیلی میگوید: آنچه دارید دیگر خشنودتان نمیکند و پیشنهادهای تازه هم دلتان را نمیبرد. این کنارهگیری بیمعنا نیست؛ دلتان فرصت میخواهد تا بفهمد واقعاً چه میخواهد. درنگ کنید، اما چشمبسته نمانید. جامی به سویتان گرفتهاند؛ دستکم سر بلند کنید و نگاهش کنید.
وارونه
جوان سر بلند میکند. دورهٔ بیمیلی رو به پایان است و دوباره به زندگی رغبت پیدا میکنید؛ فرصتی را که نادیده گرفته بودید میبینید و دست دراز میکنید. روی دیگرش فرورفتنِ بیشتر در خود است: دری که از درون قفل شده. دعوت چهار جامِ وارونه ساده است: از لاک خود بیرون بیایید، حتی با یک قدم کوچک.
در عشق
دلسردی و عادت است. رابطه یکنواخت شده و مهر همراهتان را بدیهی گرفتهاید، یا اگر تنهایید، کسی را که به شما توجه دارد نمیبینید چون چشمتان به خیالی دیگر است. پیش از شکایت از کمبود، آنچه را پیش رویتان گذاشتهاند درست نگاه کنید.
در کار
بیانگیزگی است. وظیفهها تکراری شده و پیشنهادها به نظرتان بیرنگ میآید. پیش از ردکردن، دوباره بسنجید؛ فرصتی در میان است که در این حالوهوا کوچک مینماید. اگر این ملال دیرپاست، بپرسید چه کاری شما را سرِ شوق میآورد. در کار پول، از سرِ بیحوصلگی تصمیم نگیرید.
آری یا نه؟
نه. دلتان با این کار نیست و تا خواستهتان روشن نشود پیش نمیرود.