دو تن ژندهپوش در برف و شب پیش میروند: یکی با عصای زیربغل و دیگری بیکفش و شالپیچیده. از کنار پنجرهای رنگین و روشن میگذرند که پنج سکه بر آن نقش بسته است، و سر بلند نمیکنند. پنج سکه کارت تنگدستی و بیرونماندن است: سختی، و کمکی که نزدیک است و دیده نمیشود.
ایستادهتنگدستی
ایستادهبیرونماندن
ایستادهسختی
ایستادهکمکِ نزدیک
وارونهپایان تنگی
وارونهیاری
وارونهباور کمبود
ایستاده
روزگار سختی است و خود را در سرما تنها میبینید. پنج سکه از کمبود میگوید: تنگی مالی، ازدسترفتن کار یا پشتوانه، خستگی تن، یا حس اینکه از جمع بیرون ماندهاید. این کارت دشواری را انکار نمیکند، اما پنجرهٔ روشن را هم نشان میدهد. پناه هست و نزدیک است. غرور یا شرم را کنار بگذارید، در بزنید و کمک بخواهید. این زمستان را لازم نیست تنها بگذرانید.
وارونه
برف آب میشود. دورهٔ تنگی رو به پایان است، کمکی میرسد یا خودتان سرانجام درِ روشن را میبینید و وارد میشوید. بهبود آهسته است، اما آغاز شده. روی دیگرش فقرِ درون است: تنگی گذشته، ولی هنوز خود را بیچیز و بیکس میپندارید. پنج سکهٔ وارونه میخواهد باورِ کمبود را هم پشت سر بگذارید.
در عشق
حس طردشدگی و سرماست: تنهاییای که سنگین شده، رابطهای که زیر فشار گرفتاریها کمجان است، یا دلی که گمان میکند سزاوار مهر نیست. اگر با هماید، سختی را دوشبهدوش بگذرانید و یکدیگر را سرزنش نکنید. اگر تنهایید، دستی به سویتان دراز است؛ آن را پس نزنید.
در کار
دورهٔ دشواری است: بیکاری، کمشدن درآمد، یا محیطی که در آن خود را نادیده و بیپشتیبان میبینید. این وضع ماندگار نیست، ولی اکنون باید واقعبین بود. از آشنایان و نهادهایی که یاری میدهند کمک بگیرید. در دخل و خرج، تنها ضروریها را نگه دارید و از قرض تازه بپرهیزید.
آری یا نه؟
نه. اکنون زمان تنگی است و پیش از هر گام باید پشتوانه و یاری بجویید.