آنچه میان دو تن میزید
کمتر کسی به خوانش عشق میآید تا از خود بپرسد. با باری از دیگری میآید: از آن سخن چه خواست، آیا او گذشته است، چرا پیامها در بهار برید. پیشه پاسخ میدهد بیآنکه به هیچیک از آن دو یکراست بنگرد. به آنچه میانشان ایستاده مینگرد؛ زیرا پیوند حالی از آنِ خود دارد، و هر سنتی که اینجا گرد آمده ابزاری برای خواندنش دارد. اخترشناسی دو ابزار دارد و آن دو یکی نیستند. سیناستری دو نقشه را برابر هم مینهد و اثر هر یک را بر دیگری میخواند: اختران این در کدام خانههای آن میافتند، چه گرم میشود و چه برانگیخته. اما نقشهٔ ترکیبی کاری شگفتتر میکند: میانههای دو نقشه را میگیرد و نقشهای یکسره تازه بیرون میدهد — نقشهای برای خودِ رابطه، چون تنی مستقل، با نیازها و جاهای دشوار خویش. بسیاری از خوانندگان همین ترتیب را به کار میبرند: نخست سیناستری برای کیمیا، سپس ترکیبی برای آنچه شما دو تن با هم ساختهاید. در فنجان همین پرسش سادهتر پرسیده میشود: تهمانده به کدام سو روان شد، به سوی دسته یا از آن دور؛ و دسته سوی خود توست. تاروت روزگاری ورقی را برای پرسنده کنار مینهاد، هرچند آن عرف کهن امروز بسیار کمتر به کار میرود. همهٔ اینها به پیوند زبانی میدهد که با آن خوانده شود: گشوده، بازداشته، سردشونده، درهم، منتظر. و ادبی را که این پیشهها نگاه میدارند روشن میکند. خوانش به پیوند میرسد، و به سوی تو از آن بهتمامی میرسد: هنگام تو، سنگهای سر راه تو، نیرومندترین راهی که اکنون پیش تو باز است. اما درونِ آن دیگری از آنِ خود او میماند. این مرز کاستی نیست؛ همان چیزی است که خوانش عشق را خوانش نگاه میدارد، و از همین روست که به آنچه میگوید میتوان اعتماد کرد. در خوانشی که گرفتی یا کردی، دربارهٔ خودِ پیوند چه گفت: از حالش، و از آنکه به کجا میرفت؟


