گره در کارتان افتاده است، اما چشم امید را از کرم دوست برندارید؛ همان دستی که گره زد آن را باز میکند. لازم نیست چهرهٔ خندان بسازید؛ بگذارید نزدیکانتان بدانند پشت این سرخی رو چه خون دلی هست.
حافظ
غزل شمارهٔ ۳۲۴
گرچه افتاد ز زلفش گرهی در کارمهمچُنان چشمِ گشاد از کَرَمَش میدارمبه طَرَب حمل مَکُن سرخیِ رویم که چو جامخونِ دل عکس برون میدهد از رخسارمحافظ · غزل شمارهٔ ۳۲۴

