دانشی که راه را روشن می‌کند — واژه‌هایی که با تو می‌مانند

تو برج خورشیدی‌ات نیستی: وقتی تقویم و هویت یکی گرفته می‌شوند

تو برج خورشیدی‌ات نیستی: وقتی تقویم و هویت یکی گرفته می‌شوند

در ایران دوازده برج همان دوازده ماه تقویم‌اند، و همین باعث می‌شود ماهِ تولد شبیه هویت به نظر برسد. اما ماهِ تولد تنها یک موضع از زایچه است.

در ایران این بحث یک پیچِ اضافه دارد که هیچ‌جای دیگر ندارد، و بی آن نمی‌شود درست شروع کرد.

تقویم هجری خورشیدی از اعتدال بهاری آغاز می‌شود، و دوازده ماهش دقیقاً بر دوازده برج منطبق‌اند. نام‌های کهنشان هم همان نام‌های برج‌هاست: حمل، ثور، جوزا، سرطان، اسد، سنبله، میزان، عقرب، قوس، جدی، دلو، حوت — و همین نام‌ها تا امروز در تقویم رسمی افغانستان ماه‌اند. یعنی در این فرهنگ، برجِ خورشیدی چیزی نیست که کسی به تو گفته باشد؛ روی شناسنامه‌ات نوشته شده است.

و این نزدیکی، هرچند زیباست، یک خطای فکری تولید می‌کند: چون ماهِ تولد یک واقعیتِ اداریِ محکم است، برجِ خورشیدی کلِّ هویت پنداشته می‌شود. حال آنکه برجِ خورشیدی موضعی بزرگ است و تنها یک موضع؛ آنچه زایچه دربارهٔ تو می‌گوید در بقیهٔ آن است.

این نوشته دربارهٔ همین است: صورتی که تو با آن آشنا شده‌ای — دوازده بند، یکی برای هر ماه — از کجا آمد، سنّت پیش از آن چه می‌خواند، و وقتی به خورشید چیزهای دیگر افزوده شود، توصیف چقدر تنگ‌تر و دقیق‌تر می‌شود.

چرا این بحث در فارسی سخت‌تر از انگلیسی است

در انگلیسی وقتی می‌گویی «تو برج خورشیدی‌ات نیستی»، داری یک عادتِ رسانه‌ای را نقد می‌کنی. در فارسی داری چیزی را می‌گویی که با ساختِ تقویم درآمیخته است، و این تفاوت را باید به رسمیت شناخت.

ببین چه چیزهایی اینجا روی هم افتاده‌اند. سالِ ایرانی از اعتدال بهاری آغاز می‌شود — همان نقطه‌ای که منطقهٔ بروجِ استوایی هم از آن آغاز می‌شود. پس ماهِ اولِ سال و برجِ اولِ دایره یک بازهٔ زمانی‌اند. فروردین حمل است، اردیبهشت ثور، خرداد جوزا، و همین‌طور تا اسفند که حوت است. شش ماهِ اول سی‌ویک روزه‌اند و شش ماهِ دوم سی روزه، و همین نابرابری بازتابِ همان چیزی است که در مقالهٔ طالع دیدیم: زمین با سرعتِ یکنواخت گردِ خورشید نمی‌گردد.

یعنی تقویم ایرانی، برخلاف تقویم میلادی، یک تقویم نجومی است. سالش با رصد آغاز می‌شود نه با قرارداد. خیام و همکارانش در سدهٔ پنجم دقیقاً همین را سامان دادند و به دقتی در طولِ سال رسیدند که قرن‌ها بی‌رقیب ماند.

و نتیجهٔ فرهنگی‌اش این است: ایرانی «برجِ خورشیدی» را از مجله یاد نگرفته؛ آن را در قالبِ ماهِ تولدش زندگی کرده است. وقتی می‌گوید «من متولد مردادم» هم‌زمان دارد ماه و برج را می‌گوید. پیوند آن‌قدر محکم است که جدا کردنشان به‌نظر تصنّعی می‌آید.

اما همین را دقیق نگه داریم: آنچه تقویم ثبت کرده موضعِ خورشید است — موضعی درست و بزرگ، و تنها یکی از ده‌ها موضعِ زایچه. دقتِ یک اندازه‌گیری و گستردگیِ آن دو چیز جدا هستند: می‌شود چیزی را بسیار دقیق اندازه گرفت و آن چیز همچنان میانِ ششصد میلیون نفر مشترک باشد.

ستونی در روزنامه که صورتِ کلِّ کار شد

در مرداد ۱۳۰۹ (اوت ۱۹۳۰) روزنامه‌ای انگلیسی از منجّمی به نام ر. ه. نیلور خواست دربارهٔ نوزادی از خانوادهٔ سلطنتی چیزی بنویسد. مطلب گرفت، سفارش‌های بعدی آمد، و پس از آنکه یکی از نوشته‌هایش با سقوط یک کشتیِ هوایی مقارن شد، ستون جای ثابت پیدا کرد. تا ۱۹۳۷ مرتب زیر عنوان «ستاره‌های شما» منتشر می‌شد.

نیلور با مسئله‌ای روبه‌رو بود که هیچ منجّمی پیش از او نداشت: چگونه برای میلیون‌ها خواننده که هیچ نمی‌شناسی، خوانشی شخصی بنویسی؟ پاسخی که به آن رسید همان صورتی است که امروز همه آن را خودِ آسترولوژی می‌پندارند: همهٔ خوانندگان را بر پایهٔ ماهِ تولد به دوازده گروه تقسیم کن و برای هر گروه یک بند بنویس.

آسترولوژی برج خورشیدی همین راه‌حل است، و رواج یافت چون به‌عنوان روزنامه‌نگاری جواب داد: یک ورودی می‌خواهد که خواننده از پیش می‌داند، و در یک ستون جا می‌شود. هر قیدی که شکلش را ساخت، قیدِ کاغذ بود.

و این را نباید رسوایی خواند. ستونِ روزانه ژانری است با جای خودش و خواندنش ایرادی ندارد. اشکال فقط آنجاست که صورتی ساخته‌شده برای مخاطب قرار دادنِ دوازده گروه، به‌جای فنی که برای مخاطب قرار دادنِ یک نفر ساخته شده گرفته شود؛ آن‌وقت خواننده دربارهٔ کلِّ موضوع حکم می‌دهد، حال آنکه صورت از اول متوجّهِ او به‌تنهایی نبوده.

سنّت پیش از آن چه می‌خواند

پیش از ۱۹۳۰ برگرد، برجِ خورشیدی نه تیتر است و نه حتی نخستین چیزی که به آن نگاه می‌کنند.

آسترولوژی هلنی — دستگاهی که همهٔ آنچه بعد آمد از آن مشتق است — با یک زایچهٔ کامل برای یک لحظه آغاز می‌کند: موضع خورشید و ماه و سیّارگانِ دیدنی، و درجه‌ای که بر افق شرقی بالا می‌آید. بطلمیوس این مواد را در سدهٔ دوم در تترابیبلوس سامان داد، و تأکیدش بر نسبت‌ها و ترکیب‌هاست نه بر یک موضعِ تنها.

دو نقطهٔ پرَوزن در این سنّت خورشید و ماه با هم بودند — «نیّرین» — و درجهٔ طالع. حتی آموزه‌ای هست، بهرهٔ روز و شب، که بسته به اینکه تولد روزانه بوده یا شبانه، خوانشِ کلِّ زایچه را عوض می‌کند. هیچ‌چیز در این ساختار از فروکاستنِ یک انسان به خورشیدش پشتیبانی نمی‌کند.

و انتقالِ فارسی و عربی همین معماری را نگه داشت. ابومعشر بلخی در سدهٔ سوم، ابوریحان بیرونی در سدهٔ پنجم — که دقیق‌ترین شرحِ دستگاهِ فنی را به فارسی نوشت — و خواجه نصیرالدین طوسی در رصدخانهٔ مراغه، همه از زایچه‌های کامل کار می‌کردند که از زیج استخراج می‌شد. هیچ‌کدام صورتِ دوازده‌بندی نداشتند، چون هیچ‌کدام برای خوانندگانِ یک روزنامه نمی‌نوشتند.

سه موضعی که اهل فن از آن آغاز می‌کنند

مختصرِ کاری که اهل فن وقتی سی ثانیه وقت دارند به کار می‌برند یک موضع نیست، سه موضع است: خورشید، ماه و طالع.

و دلیلش صرفاً سرعتِ تغییر است. خورشید نزدیک یک ماه در یک برج می‌ماند. ماه هر دو روز و نیم عوض می‌شود. طالع تقریباً هر دو ساعت. سه را روی هم بگذار و از توصیفی که یک‌دوازدهمِ بشر را در بر می‌گیرد به توصیفی می‌رسی که گروهی بسیار کوچک‌تر را در بر می‌گیرد — چون هر موضعِ تندروتر، جمعیت را دوباره می‌بُرد.

اینکه هر یک از این سه چه می‌پرسد بحثی مفصل‌تر است و مقاله‌ای جدا دارد: خورشید، ماه و طالع. و اگر مشخصاً طالع را می‌خواهی — همان که ساعت تولد می‌طلبد و برای بیشترِ مردم هرگز درست حساب نشده — طالع و شیوهٔ درستِ محاسبه‌اش.

و آنگاه چیزهایی که در یک ستون جا نمی‌شوند

چرخِ نقشه با خطِّ افق، سیّارگان نشان‌دار بر پیرامون، و خطوطِ نظر میانِ آن‌ها که مثلثی و شکل‌های دیگر می‌سازد.
برجِ آفتابی یک نشان است بر این چرخ. خانه‌ها و خطوطِ میانِ سیّارگان، باقیِ آن‌اند.

حتی این سه هم اختصار است. زایچه بسی بیش از این دارد، و همین اضافه دقیقاً آن چیزی است که صورتِ دوازده‌خانه جایی برایش ندارد.

خانه‌ها. چرخ به دوازده خانه بریده می‌شود — بخش‌های زندگی — و هر سیّاره در یکی می‌افتد. همان مریخ در بخشِ کار معنایی دارد و در بخشِ خانه معنایی دیگر. و خانه‌ها از درجهٔ طالع اندازه گرفته می‌شوند؛ به همین سبب ساعت تولد باربَر است نه تزئینی.

نظرها. زاویه‌های میان سیّارگان به‌مثابهٔ رابطه خوانده می‌شوند: نود درجه کشاکش، صد و بیست درجه همکاری. یک نظر حکمی است دربارهٔ دو موضع با هم، و در یک زایچه ده‌ها نظر هست. اینجاست که خوانش از فهرست‌بودن درمی‌آید و شبیه یک انسان می‌شود، چون اینجا جای تناقض‌هاست.

بهرهٔ روز و شب، تدبیر، و حال. اینکه تولد روزانه بوده یا شبانه؛ کدام سیّاره برجِ طالع را تدبیر می‌کند و خود کجا نشسته؛ و آیا جِرم در برجی است که با او سازگار است. این قیدها همان‌هایی‌اند که دو نفر با خورشید و ماه و طالعِ یکسان را باز هم متفاوت می‌خوانند.

کلِّ دستگاه را کنار هم بگذار، شمارِ زایچه‌های ممکن از حساب بیرون می‌زند. معنای «هیچ دو زایچه‌ای یکی نیست» همین است: ادعایی شاعرانه نیست، ادعایی حسابی است.

ماهِ تولد چقدر محدود می‌کند

عدد این را ملموس می‌کند، آن‌طور که استدلال نمی‌کند.

برج خورشیدی تو را در گروهی به اندازهٔ یک در دوازده می‌گذارد. روی سیّاره‌ای با هشت میلیارد نفر، این حدود ششصد و پنجاه میلیون انسان است. هر جمله‌ای که دربارهٔ همهٔ آن‌ها صادق باشد، به‌حکمِ ساختش، جمله‌ای است دربارهٔ انسان‌ها به‌طور کلی، نه دربارهٔ تو.

ماه را بیفزا، به حدود یک در صد و پنجاه می‌رسی. طالع را بیفزا، به حدود یک در هزار و هشتصد — و این عدد تقریبی است، به دلیلی که دانستنش می‌ارزد: طالع‌ها هم‌فراوان نیستند، چون برج‌ها با سرعت‌های متفاوت از افق می‌گذرند و این سرعت‌ها با عرض جغرافیایی تغییر می‌کنند.

ادامه بده — هشت جِرم دیگر، خانه‌هایشان، نظرهای میانشان — و شمار از تعداد کسانی که تا امروز زیسته‌اند فراتر می‌رود. زایچه یک دسته‌بندی نیست که تو را در آن بگذارند؛ به یک آرایش نزدیک‌تر است، و آرایشی با این تعداد درجهٔ آزادی تکرار نمی‌شود.

و این تمیزترین پاسخ است به این حرف که «من و دوستم هر دو اسدیم و هیچ شباهتی نداریم». روشن است که ندارید. شما در یک موضع از ده‌ها موضع مشترکید، و آن یکی کندروترینِ همه است.

دوازده توصیف از کجا آمده‌اند

نکتهٔ دیگری هم دربارهٔ توصیف‌های برج‌ها هست که توضیح می‌دهد چرا حتی وقتی خوب نوشته شده‌اند، قالبی به نظر می‌رسند: این‌ها بر یک شبکه ساخته شده‌اند.

دوازده برج با دو رده‌بندیِ متقاطع سامان یافته‌اند. نخست چهار عنصر: آتش، خاک، باد، آب. دوم سه حالت، که در کتاب‌های کهن منقلبه، ثابته و ذوجسدین خوانده می‌شوند — یعنی آنچه کار را آغاز می‌کند، آنچه نگاهش می‌دارد، و آنچه دگرگونش می‌کند.

چهار در سه می‌شود دوازده، و انطباق بی‌کم‌وکاست است: هر برج یک عنصر و یک حالت دارد و هیچ ترکیبی تکرار نمی‌شود. حمل آتشِ منقلبه است و اسد آتشِ ثابته؛ در حرارت شریک‌اند و در آنچه با آن می‌کنند جدا. سنبله خاکِ ذوجسدین است و جدی خاکِ منقلبه؛ مادّه یکی، وضع دیگر.

وقتی شبکه را ببینی، تقریباً می‌توانی توصیف‌های مشهور را خودت استخراج کنی — و به همین دلیل بندهای ستون‌ها چنان می‌نمایند که از خطِ تولید بیرون آمده‌اند. خودِ شبکه معماریِ سنّت است؛ آنچه ستون نمی‌تواند بیفزاید، باقیِ زایچه است.

سپس لایهٔ کهن‌تر را بیفزا: هر برج سیّاره‌ای دارد که تدبیرش می‌کند، و سنّت برج را تا حدّی از راهِ حالِ همان مدبّر در آن زایچهٔ معیّن می‌خواند. این همان گامی است که یک دسته را به خبری دربارهٔ یک انسان بدل می‌کند — و همان گامی که یک ستونِ روزنامه نمی‌تواند بردارد، چون زایچهٔ تو را ندارد.

یک روز، دو زایچه

دو نفر را در نظر بگیر که در یک تاریخ به دنیا آمده‌اند — مثلاً بیست‌ودوم خرداد — یکی در تبریز هنگام سپیده و دیگری در بندرعباس هنگام غروب.

برج خورشیدی‌شان یکی است. هر ستون و هر آزمونِ سازگاری در دنیا آن‌ها را یک ورودیِ واحد می‌بیند.

ماهشان به احتمال زیاد در دو برجِ متفاوت است: ماه هر دو روز و نیم برج عوض می‌کند و میانِ سپیده و غروب کسرِ چشمگیری از یک روز فاصله است. طالعشان تقریباً به‌یقین متفاوت است: طالع در یک شبانه‌روز تمامِ دایرهٔ بروج را می‌گردد، و این دو هم در ساعتِ متفاوت زاده شده‌اند و هم در عرض‌های جغرافیاییِ متفاوت، جایی که برج‌های تند و کند جای خود را عوض می‌کنند.

و چون طالع‌ها فرق دارد، خانه‌ها جور دیگری بریده می‌شوند؛ پس هر سیّاره‌ای که اتفاقاً برجش یکی است، در دو زایچه در دو بخشِ متفاوتِ زندگی می‌افتد. همان زهره که برای یکی در خانهٔ خانه است، برای دیگری در خانهٔ کار است. نظرهایشان هم فرق دارد، چون ماه حرکت کرده.

دو نفر، یک روز تولد، و فراتر از یک موضع تقریباً هیچ اشتراکی. این حالتی نادر نیست؛ حالتِ عادیِ هر کسی است که با تو هم‌تولد است — و دقیقاً همان چیزی که صورتِ دوازده‌خانه ناگزیر دور می‌ریزد.

پس خورشید چه می‌گوید

مبادا از عنوان چنین برداشت شود که خورشید بی‌اهمیت است. خورشید در سنّت موضعی بزرگ است؛ فقط از آن چیزی پرسیده می‌شود غیر از آنچه ستون‌ها می‌پرسند.

ستون از خورشید می‌پرسد «خُلقش چگونه است؟» — و خورشید به این پاسخ نمی‌دهد. سنّت می‌پرسد: این زندگی رو به چه ایستاده، و چه چیزی کوشش را معنادار می‌کند؟ خورشید جهت است نه توصیف. به همین دلیل بسیار پیش می‌آید که کسی در چهل‌سالگی بگوید برج خورشیدی‌اش بیش از بیست‌سالگی به او می‌خورد. موضع تغییر نکرده؛ مقدارِ راهی که در آن جهت رفته تغییر کرده.

و همین چیزِ دیگری را هم توضیح می‌دهد: اینکه جوان‌ترها خود را در توصیفِ طالع یا ماهشان بیشتر می‌یابند تا در توصیفِ خورشید. در این چارچوب انتظارش می‌رود: طالع هیئتی حاضر است، ماه نیازی حاضر، و خورشید طرحی که هنوز تمام نشده.

این چه نوع ادعایی است

چون این نوشته دربارهٔ دقّت است، باید دربارهٔ خودش هم دقیق باشد.

نجوم اندازه‌گیری است. اینکه خورشید و ماه و سیّارگان در لحظه‌ای معیّن کجا بودند و چه درجه‌ای در جایی معیّن طالع بود — این‌ها کمیّت‌هایی با پاسخِ درست‌اند، و هرچه بالاتر دربارهٔ سرعت‌ها و جمعیت‌ها گفته شد از حساب برمی‌آید نه از سلیقه.

اما اینکه آن مواضع دربارهٔ یک انسان چه دلالتی دارند، خوانشِ سنّت است — دو هزار سال خوانش — از تأثیر و زمان و تناظری که آسمان حمل می‌کند. این همان خوانشی است که این خانه به کار می‌بندد، و به‌قدرِ کافی دقیق است که بشود با آن کار کرد.

و ادعا از همین برمی‌آید: صورتِ دوازده‌خانه نسخهٔ لاغری از فنی است که از آن بیرون آمده. داوری دربارهٔ آسترولوژی از روی یک ستونِ روزنامه مثل داوری دربارهٔ پزشکی از روی آزمونِ یک مجله است — نخست ببین این فن از چه ساخته شده.

و این برای بحثِ سازگاری چه معنایی دارد

از آنچه گذشت نتیجه‌ای می‌آید که به پرتکرارترین پرسشِ این حوزه پس از «خُلق» مربوط است: سازگاریِ دو نفر.

مقایسهٔ دو برج خورشیدی — «اسد با عقرب می‌سازد؟» — نشانه‌ای نخستین است، و خوانش در آن نمی‌ایستد: ششصد میلیون نفر را در برابر ششصد میلیون نفر می‌گذارد، و به‌تنهایی به دو آدمِ مشخص نمی‌رسد.

کاری که اهل فن در این باب می‌کنند چیز دیگری است: دو زایچهٔ کامل را روی هم می‌گذارند و نظرهای میانشان را می‌خوانند — ماهِ این با زحلِ آن، مریخِ این با زهرهٔ آن — و حاصل بیشتر به نقشهٔ هوای یک رابطه می‌ماند تا به نمرهٔ یک امتحان. این را در سازگاری یک فعل است باز کرده‌ایم.

و فایدهٔ عملیِ این تفاوت کم نیست: خوانشی که می‌گوید «برج‌هایتان به هم نمی‌خورد» دری را می‌بندد؛ خوانشی که می‌گوید «ماهِ تو روی زحلِ اوست، و این جایی است که از آسودگی خواسته می‌شود بالغ شود» نشان می‌دهد پیوند به کجا می‌رود و از هر یک از شما چه می‌خواهد.

اگر برجت به تو نمی‌خورد، به این ترتیب پیش برو

یک: خودِ تاریخ را وارسی کن. اگر در روزهای آغاز یا پایان یک ماه به دنیا آمده‌ای، ممکن است برجت آن نباشد که فکر می‌کنی؛ لحظهٔ ورود خورشید به برج هر سال چند ساعت جابه‌جا می‌شود.

دو: طالع را حساب کن. بیشترِ شکایت‌ها — «این توصیف به رفتار من در جمع نمی‌خورد» — در واقع توصیفِ خورشید است که از آن انتظارِ توصیفِ طالع می‌رود. این دو، دو باب‌اند.

سه: ماه را ببین. اگر توصیف از حالِ درونی تو دور است نه از ظاهرت، در این سنّت ماه مسئولِ آن بخش است، نه خورشید.

چهار: از دیگری بپرس. از دوستی قدیمی بپرس «بارِ اول که مرا دیدی چه فکر کردی؟» توصیفِ طالع در پاسخِ او پیدا می‌شود، نه در پاسخِ تو — چون طالع همان چیزی است که دیگران می‌بینند و تو نمی‌بینی.

پرسش‌های پرتکرار

پس برج خورشیدی‌ام غلط است؟ نه؛ درست است و کوچک. خورشید واقعاً در آن برج بود. یک موضع است از میان بسیار، و همانی است که با بیشترین آدم‌ها شریکی.

در مرزِ دو برج به دنیا آمده‌ام؛ کدام است؟ با تاریخ به‌تنهایی معلوم نمی‌شود، چون ورود خورشید به برج هر سال چند ساعت جابه‌جا می‌شود. یک بار با ساعت و شهر حسابش کن. درجهٔ خورشیدت یا در پایانِ یک برج است یا در آغاز برج بعد؛ حالت سومی نیست.

«برج سیزدهم» برجم را عوض کرد؟ نه. آسترولوژی غربی از منطقهٔ بروجِ استوایی استفاده می‌کند که به اعتدال بهاری بسته است نه به صورت‌های فلکی؛ پس جابه‌جایی آهستهٔ محور زمین کسی را جابه‌جا نمی‌کند. پدیده‌ای واقعی در نجوم، و بی‌اثر در زایچهٔ تو.

چرا آسترولوژی هندی برجِ دیگری می‌دهد؟ چون از نقطهٔ آغازِ دیگری اندازه می‌گیرد: آسترولوژی هندی عمدتاً منطقهٔ بروجِ نجومی را به کار می‌برد که به ستارگان بسته است. دو دستگاه حدود بیست‌وچهار درجه از هم دور شده‌اند — بیش از نیمِ یک برج. هیچ‌کدام خطای حساب نیست؛ تفاوت استوایی و نجومی همین است.

ساعت تولدم را نمی‌دانم؛ چیزی از این‌ها برایم می‌ماند؟ بیشترش. برجِ همهٔ سیّارگان و نظرهای میانشان از روی تاریخ حساب می‌شود. آنچه ساعت می‌خواهد طالع و خانه‌هاست. نیمِ زایچه چیزِ واقعی است، به شرط آنکه درست برچسب بخورد.

از کجا شروع کنی

سودمندترین گام این است که خواندن دربارهٔ یک دسته را رها کنی و به یک آرایش نگاه کنی. ماشین‌حساب زایچهٔ لوکساریون رایگان است و خورشید و ماه و طالع را همراه با سیّارگان و خانه‌هایشان می‌دهد؛ تاریخ تولد، شهر و دقیق‌ترین ساعتی که داری را به آن بده.

سپس سه را با هم بخوان در خواندنِ هر سه با هم، و اگر طالع همان قطعه‌ای است که هرگز درست برایت حساب نشده، در مقالهٔ طالع شیوه‌اش آمده. و اگر می‌خواهی زایچه خوانده شود نه صرفاً محاسبه، خوانش زایچهٔ تولد از همین اعداد آغاز می‌کند.

و اگر فردا صبح ستونی خواندی، بخوانش. ادعا هرگز این نبود که این ژانر بی‌ارزش است؛ ادعا این بود که خلاصه‌ای است نوشته‌شده برای ششصد میلیون نفر، و تو حق داری نسخه‌ای را بخوانی که برای یک نفر نوشته شده.

تو همچنان اسد یا حوت یا هرچه ستون می‌گوید هستی. فقط این کم‌جاذبه‌ترین چیزِ درستی است که دربارهٔ زایچه‌ات می‌شود گفت.

#طالع

به‌روزرسانی ۲۴ شهریور ۱۴۰۵ · ۶۳۱ بازدید

کتابخانه هنر را می‌آموزد. خوانش آن را بر تو می‌گشاید.

خوانش شخصی‌ات را بگیر